جستجو

   
نسخه قابل چاپ
گزارش سفر به کنيا

{ سياوش مسيحا }

هيجان سفر به سرزميني که حيات وحش آن مشهور است هر انساني را مجاب مي کند که هر طور شده به اين سفر برود. سفري که هر چند ممکن است به علت ناشناخته بودن مقصد، دل نگراني هايي نيز به همراه داشته باشد. آفريقا، اين قاره ي سياه هميشه در طول تاريخ خبرساز بوده است و البته نه خبرهاي خوشايندبلکه خبرهايي که اکثرا همراه با جنگ و قحطي و کودتاهاي نظاميان همراه بوده است، کافي است نگاهي به اسامي کشورهاي تشکيل دهنده اين قاره بيندازيم. اوگاندا، سومالي، اريتره، زامبيا، چاد، و ... هرکدام از اين کشورها آنقدر جذابيت دارند تا قدرتهاي بزرگ براي تسلط بر آنها حاضر باشند نيمي از مردم آنجا را به بهانه هاي مختلف به کام مرگ بکشانند، که اگر صاحبان قدرت نيز تمايلي به اين کار نداشته باشند مردمان همين کشورها به اندازه ي کافي بهانه دارند تا به جان هم بيافتند. قبايل مختلف و عمدتا مسلح ساکن در کشورهاي آفريقايي که چشم ديدن يکديگر را ندارند هم بهانه هاي خوبي دارند براي نسل کشي.
کشورهاي آفريقايي را مي توان به سه گروه درجه يک، دو و سه تقسيم کرد. کشورهاي درجه يک از اقتصاد تقريبا باثباتي برخوردارند. حکومت هاي آنها نيز ظاهرا کمتر دچار دستخوش مي شود. آفريقاي جنوبي، مصر، مراکش و... را مي توان کشورهاي درجه يک آفريقا ناميد هرچند بعضي از اين کشورها تمايل چندان به آفريقايي شمرده شدن ندارند و بيشتر دوست دارند کشوري عربي باشند تا آفريقايي! کشورهاي درجه دو آفريقا نيز تقريبا از اقتصاد خوبي برخوردارند (نسبت به ساير کشورهاي آفريقايي) و هرگز از لحاظ درآمدهاي سرانه، پيشرفت تکنولوژيک، به اندازه کشورهاي درجه يک نيستند، کنيا، تانزانيا، در قالب کشورهاي درجه 2 مي گنجند و اما کشورهاي درجه 3 ديگر نياز به معرفي ندارند. چرا که آنقدر از کودتا، جنگ، قحطي و ... درباره آنها شنيده و خوانده ايم که ديگر نياز به توضيح بيشتر نيست. سومالي، اتيوپي، سودان، موزامبيک و ...
و با اين ذهنيت که از قاره آفريقا دارم براي سفري چند روزه به کنيا دعوت مي شوم. مهندس جهانگيري مديرعامل شرکت توسعه گردشگري ايران قرار است به منظور اجرايي کردن مفاد تفاهم نامه ميان رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و وزير توريسم و حيات وحش کنيا در رأس هيئتي از اين کشور ديدار کند و با هماهنگي که به عمل مي آورد قرار مي شود من هم همراه گروه باشم. گروهي متشکل از چند مدير دولتي، چند مدير آژانس مسافرتي و چند تن از خبرنگاران. با اشتياق دعوت او را مي پذيرم و مقرر مي شود تا دکتر قاسمي مدير آژانس مسافرتي «ايران مرکز» که خود نيز همراه گروه خواهد بود مقدمات سفر من را فراهم کند. گزارشي که خواهيد خواند حاصل سفري 8 روزه است به کنيا. در اينجا از زحمات آقاي «علي عباس» سفير کشور کنيا در ايران نيز بايد تشکر کنم که باعث شد اين سفر به خوبي به انجام برسد. لطفا مطالعه فرماييد.

به نقشه نگاه مي کنم مي خواهم بدانم اين کنيا که جز چاي و قهوه چيزي درباره آن نمي دانم کجاي اين کره خاکي قرار دارد. اين کشور تقريبا يک پنج ضلعي را مي ماند که شمال شرق آن سومالي، شمال آن اتيوپي، شمال غرب آن سودان، غرب اين کشور اوگاندا، تقريبا در جنوب آن تانزانيا و جنوب غربي آن را اقيانوس هند در برگرفته است. همين کشورهاي اطراف کنيا مي توانند شاهدي باشند به وضعيتي که کنيا داراست! اما به هرحال هر کشور تازه اي که مي بينم تجربه اي گرانبهاست که نمي خواهم به سادگي آن را از دست بدهم. چند نوبت با دکتر قاسمي تلفني صحبت مي کنم و قرارهاي ابتدايي گذاشته مي شود. مدارکي را که مي خواهد آماده مي کنم و در آخر مي شنوم که مي گويد: «واکسن تب زرد و قرص مالاريا را هم فراموش نکني!!» تب زرد ؟! مالاريا ؟! خدا به خير کند از قرار معلوم بايد جليقه ضد گلوله هم همراه داشته باشم که دکتر فراموش کرد بگويد و يا خودش هم نمي دانست که از آن قاره چه داستانهايي که تاکنون نشنيده ايم!!
به هر صورت همه مقدمات فراهم مي شود تا گروه 16 نفري ما عازم کشور آفريقايي کنيا شود. اما اين واکسن تب زرد معضلي است که نمي توانم آن را حل کنم حتما مي دانيد که دفتر مرکزي نشريه مسافران در مشهد است و از اين شهر هم به راحتي مي توان به همه دنيا سفر کرد. حضور چندين ايرلاين خارجي در اين شهر باعث شده است که به راحتي از مشهد به هرجايي که مي خواهيم سفر کنيم. اما نبود واکسن تب زرد در مشهد مجبورم مي کند که يک روز زودتر به تهران بروم که اگر غير از اين بود از مشهد به دوحه مي رفتم و در آنجا به بقيه گروه ملحق مي شدم. مثل هميشه آژانس محمدزاده بليت را تهيه مي کند و من عازم تهران مي شوم تا پس از تزريق واکسن رايگان تب زرد به همراه گروه عازم کنيا شوم.
ساعت 6 بعد از ظهر سوم مهر (25 سپتامبر) هواپيمايي قطر تهران را به مقصد دوحه ترک مي کند. حدودا دو ساعت پرواز راحت و بي دغدغه را تجربه مي کنم اما يک نکته هست که به سختي مرا آزار مي دهد. حتما مي دانيد که هواپيمايي قطري با مانيتورهايي که در آن تعبيه شده است علاوه بر نمايش فيلم هاي داستاني موقعيت هواپيما را بر روي نقشه جغرافيا هم مشخص مي کند و در لحظه شما را از جايي که در آن هستيد آگاه مي کند. در طي مسير متوجه مي شوم که در جنوب کشورمان خليجي وجود دارد به اسم خليج عربي! هرچه تلاش مي کنم نمي توانم چنين واژه اي را بر فراز آسمان کشورم تصور کنم. يعني چنين جايي در کره زمين وجود داشته است و من از آن بي خبر بوده ام؟!! هر از چندگاهي بر صفحه مانيتور موقعيت هواپيما نقش مي بندد و واژه مجعول خليج عربي نيز خودنمايي مي کند با خود مي گويم هواپيمايي قطر با تعداد بسيار زياد پرواز از تهران و مشهد چگونه به خود اجازه مي دهد بر فراز آسمان ايران چنين عملي را انجام دهد؟ به هرحال فکر مي کنم در اين باره بايد چاره اي انديشيده شود ... بگذريم.
از دوحه به نايروبي حدودا 5 ساعت زمان مي برد. اختلاف ساعت اندکي که بين ايران و کنيا وجود دارد (نيم ساعت) باعث مي شود حدودا ساعت 5/4 صبح به نايروبي برسيم. فرودگاه نايروبي در آن ساعت صبح شلوغ است که البته يکي از دلايل آن نقش ترانزيتي اين فرودگاه در قاره آفريقا است. بسياري از مسافران بعد از ورود به نايروبي به سمت کشورهاي ديگر ادامه مسير مي دهند. همين امر باعث شده است نايروبي به پايتخت مهمي در منطقه از لحاظ توريستي و اقتصادي تبديل شود. به لطف همراهي با مهندس جهانگيري تشريفات ورود به نايروبي به سادگي و سرعت انجام مي شود. رييسي سفير و عليرضايي کنسول ايران در کنيا به استقبالمان آمده اند در سالن تشريفات فرودگاه نايروبي فرصتي کوتاه به دست مي آيد تا گفتگويي با کنسول داشته باشم. توصيه هاي اقامت در کنيا را از او مي شنوم و جالب ترين نکته اي که مي گويد اين است. «اگر دوربينت را دزد برد هيچ اعتراضي نکن. دنبال دزد هم ندو ... دوربينت را فراموش کن و به فکر يک دوربين تازه باش !!» ...
از سالن ترانزيت که خارج مي شويم با صحنه جالبي مواجه مي شويم. يک استقبال رسمي و سنتي به سبک مردم کنيا. گروهي از هنرمندان کنيايي به سبک و سياق مردم همان ديار از ما استقبال مي کنند. ساعت تقريبا 6 صبح در هتل پنج ستاره سارووا Sarova مستقر مي شويم. هتلي بسيار زيبا و مجهز. گروه هتلهاي Sarova تقريبا در اکثر مناطق مهم کنيا شعبه دارد. هتلهايي با خصوصيات مختلف و جالب که در جاي خود شرح خواهم داد. برنامه ريزي دقيق و فشرده اي انجام شده است تا در کوتاه ترين زمان ممکن بتوانيم ديدارها و بازديدهايي داشته باشيم. اولين ملاقات ما با وزير ميراث فرهنگي کنيا است. ساعت 10 صبح گروه عازم محل ديدار مي شود. خوشبختانه «علي عباس» سفير کنيا در ايران از من مي خواهد که با اتومبيل او به محل ملاقات بروم و همين فرصت مناسبي است تا اطلاعاتي از او کسب کنم «علي عباس» مي گويد: جمعيت کنيا در حدود 35 ميليون نفر است که 4 ميليون نفر از آنان را مسلمانان تشکيل مي دهند. شرق کنيا بيشترين جمعيت مسلمان را داراست که عمدتا در بندر مهم مومباسا Mombasa و اطراف آن مستقر هستند. خود «علي عباس» هم از مسلمانان اهل مومباسا است. در کنيا حکومت جمهوري است و احزاب نقش مهمي در انتخابات دارند. در حال حاضر «کي باکي» رييس جمهور است که از محبوبيت خاصي در بين مردم برخوردار است. کنيا داراي فرهنگي غني و تقريبا کهني است. مردم به زبان سواحيلي و انگليسي صحبت و از حروف لاتين براي نوشتن استفاده مي کنند. وجود بيش از 40 قبيله در اين کشور که هرکدام آداب و رسوم خاص خود را دارند باعث ايجاد تنوع فرهنگي در کنيا شده است... حدودا 20 دقيقه طول مي کشد تا به محل ملاقات با وزير ميراث فرهنگي برسيم و همين فرصت کوتاه کافي است تا به شهر نايروبي با ديدي تازه نگاه کنم. شهري با بيش از 4 ميليون نفر جمعيت که بسيار شلوغ ديده مي شود به خصوص انبوه جمعيتي که از اين سو به آن سو مي روند نشان مي دهد که ترافيک انسانها بسيار بيشتر از اتومبيل هاست از ساختمانهاي سر به فلک کشيده و عجيب و غريب خبري نيست. شهري تقريبا ساده و با ساختمانهايي معمولي که البته به ندرت مي توان برجي را در آن مشاهده کرد. بافت شهر و خودروهايي که در آن تردد مي کنند نشان مي دهد که کنيا نبايد از اقتصاد قدرتمندي برخوردار باشد از علي عباس در خصوص بودجه کشور سوال مي کنم پاسخي که مي دهد واقعا حيرت انگيز است. «5 ميليارد دلار بودجه کشور است که 2 ميليارد دلار آن از بخش توريسم کسب مي شود.. يک ميليارد دلار کمک بلاعوض خارجي است و دو ميليارد دلار ديگر از صادرات چاي، قهوه، صنايع دستي، مواد فرآوري شده نفتي و ... تامين مي شود.» بودجه اين کشور 35 ميليوني را مقايسه کنيد با بودجه يکي از وزارتخانه هاي ما يا سوبسيدي که دولت ايران براي نان در نظر مي گيرد!
ملاقات با وزير ميراث فرهنگي کشور کنيا حدودا 2 ساعت طول مي کشد. مهندس جهانگيري که به يک مدير کارکشته تبديل شده است مذاکرات مهمي را با وزير انجام مي دهد قول و قرارهايي گذاشته مي شود که مي تواند در آينده صنعت توريسم دو کشور تاثيرگذار باشد به خصوص در بخش ميراث فرهنگي و آثار باستاني که کنيا به شدت به کمک و حمايت ما نيازمند است. چهره وزير خيلي ديدني بود وقتي که شنيد در ايران بالغ بر يک ميليون و دويست هزار اثر باستاني ثبت شده وجود دارد!! يکي از محورهاي مهم گفتگو و توافقات هم در همين رابطه بود. قرار شد ايران در رابطه با مرمت و حفظ آثار و ابنيه فرهنگي و تاريخي به کشور کنيا کمک نمايد. کنيا نزديک به 1200 اثر تاريخي دارد که مهمترين آن در بندر مومباسا است خوشبختانه مهندس پرهيزگار مدير صندوق احيا و بهره برداري از اماکن تاريخي و فرهنگي هم همراه گروه است که مذاکرات مفيدي نيز در خصوص مسايل آموزشي با وزير انجام مي دهد. در همين رابطه مهندس جهانگيري که رياست هيئت را دارد به صورت رسمي از وزير ميراث فرهنگي کنيا دعوت مي کند تا ديداري از ايران داشته باشد که وزير با خوشحالي مي پذيرد.
بعد از ملاقات با وزير ميراث فرهنگي کنيا به سرعت به مرکزي مي رويم که وظيفه اش جذب سرمايه گذاري خارجي در کنيا است. نشست مهندس جهانگيري که مدير شرکت توسعه گردشگري ايران است و يکي از وظايفش جذب سرمايه گذاري خارجي است با «موآليمو موسه» مدير مرکزي در کنيا که چنين وظيفه اي دارد مي توانست جالب باشد. با خودم فکر مي کنم اين ديدار مي تواند به مسابقه طناب کشي شباهت داشته باشد!! چون هر طرف مي خواهد سرمايه طرف مقابل را به سمت خودش بکشد! بايد صبر کنم تا در آخر جلسه ببينم کدام موفق تر خواهند بود!!
بعد از سخنراني تقريبا طولاني «موآليمو موسه» مدير بخش توسعه سرمايه گذاري کنيا و توضيحاتي که مي دهد متوجه مي شويم که کنيا به علت موقعيت خاص جغرافيايي از اهميت خاصي در قاره آفريقا برخوردار است سهولت دسترسي اين کشور به اقيانوس هند و همچنين وجود فرودگاه بزرگي در نايروبي به اهميت اين کشور در بين کشورهاي آفريقايي افزوده است. تسهيلات فراواني که اين کشور براي سرمايه گذاران خارجي قايل مي شود مي تواند جاذبه اي براي سرمايه گذاران باشد. چيني ها و عربستاني ها در حال حاضر بيشترين سرمايه گذاري را در کنيا انجام داده اند ... (امان از اين چيني ها که هيچ کشوري را فراموش نمي کنند!!)
«موسه» در بخشي از سخنان خود تاکيد مي کند که در کنيا چند مدل براي سرمايه گذاري وجود دارد.
1- سرمايه گذاري متمرکز که سرمايه گذاران فقط در کنيا سرمايه گذاري خواهند کرد و به جاي ديگري نمي روند. در اين نوع سرمايه گذاري طرف مقابل ما بخش هاي دولتي کشورها هستند.
2- سرمايه گذاري غيرمتمرکز که دولت ها مي توانند با بخش خصوصي کنيا وارد تعامل و همکاري شوند.
موسه در بخش ديگر از سخنانش مي گويد هر خارجي براي کار در کنيا بايد شرکتي را ثبت کند. پس از ثبت شرکت آن شرکت به عنوان يک شخصيت حقوقي کنيايي شناخته خواهد شد و تمام قوانين کشور کنيا در مورد آن شرکت صدق خواهد کرد.
نوبت به مهندس جهانگيري مي رسد با توضيحاتي که مي دهد متوجه مي شوم که مسابقه طناب کشي بازنده اي نخواهد داشت. جهانگيري آنقدر زرنگ هست که بداند چگونه بايد صحبت کند. توافقاتي جهت همکاريهاي مشترک مي شود به گونه اي که هر دو طرف داراي منافع باشند. قرار مي شود تفاهم نامه اي تنظيم و به امضاي طرفين برسد.
جهانگيري در بخشي از سخنانش به تمايل ايران براي اجراي سرمايه گذاريهاي مشترک در زمينه ساخت و ساز هتل، مجتمع هاي بين راهي، راه، ... اشاره مي کند و کنيا را بازار مناسبي براي ايرانيان مي داند وي همچنين با توجه به سرمايه گذاري 2 ميليارد دلاري در حوزه گردشگري ايران از سوي سرمايه گذاران خارجي تاکيد کرد که دو شرکت مي توانند به عنوان مشاور و راهنما براي سرمايه گذاران دو کشور وارد عمل شوند و فعاليت هاي خود را گسترش دهند که در اين صورت مي توان اميدوار بود که بسياري از قوانين و مشکلات دست و پا گير اداري هر دو کشور براي سرمايه گذاري نيز حل خواهد شد.
براي صرف نهار بايد به هتل بازگرديم. اين اولين بار است که مي خواهيم در کنيا غذا صرف کنيم. يکي از دغدغه هاي گردشگران در هر کشوري غذا است. به خصوص ما ايراني ها که ذائقه خاص خودمان را داريم و به خاطر غذاهاي خوشمزه و منحصر به فردي که داريم به هر غذايي تمايل نداريم. بي دليل نيست که يکي از مشتريان هميشگي همبرگر فروشي ها و مرغ سوخاري هاي بعضي از کشورها مثل مالزي، چين، سنگاپور و ... مملو از ايرانياني است که نمي توانند غذاهاي محلي آن کشورها را ميل کنند! غذاي عمده مردم کنيا ناني است که از آرد ذرت درست مي شود. فراواني و ارزاني ذرت يکي از دلايل اين امر است. خوشبختانه غذايي که در اکثر رستورانها و هتل هاي کنيا سرو مي شود به ذائقه ما ايراني ها نزديک است. عمده غذايي که در هتل ها سرو مي شود شامل برنج و انواع گوشت است که براي مسلمانان به صورت اسلامي تهيه مي شود.
بعد از ظهر چند ساعتي فرصت مي شود تا در شهر نايروبي گشتي بزنيم. متاسفانه تلفن همراه ما در کنيا فعال نيست و همين امر باعث مي شود که تقريبا همه اعضا گروه درخواست خريد سيم کارت اعتباري کشور کنيا را داشته باشند. به راحتي مي توانيم از مراکز مختلف انواع سيم کارتهاي اعتباري را خريداري و با کيفيت خوب با هر جاي دنيا که بخواهيم مکالمه کنيم. قيمت هر سيم کارت تنها 100 شلينگ است که تقريبا مي شود 1400 تومان. (قابل توجه مخابرات و ايرانسل!) هزينه مکالمه هم چندان گران نيست.
کنيا جذابيت زيادي از لحاظ بازار ندارد از فروشگاههاي عجيب و غريب هم خبري نيست اکثر فروشگاهها به صورت غير متمرکز و پراکنده است. ولي بيشترين فروشگاهي که شما مي توانيد پيدا کنيد مربوط به صنايع دستي است، صنايع دستي چوبي مهمترين کالا صادراتي کشور کنيا است که هر جهانگردي به عنوان يادگاري دوست دارد بخرد. فروشندگان کنيايي هم از چانه زدن بدشان نمي آيد! شما مي توانيد به راحتي هر کالايي که دوست داريد با 10 دقيقه چانه زدن گاهي به يک پنجم قيمت خريداري کنيد!
چاي و قهوه هم از اقلام استراتژيک و مهم صادراتي کنيا است. که شهرت آن به ايران هم رسيده است و البته جاي تاسف دارد که ما از کشور کنيا فقط چاي آن را مي شناسيم اين مطلب را من زماني به آن رسيدم که جلسات رسمي تمام شد و گشت و گذارها در حيات وحش و طبيعت بکر کنيا آغاز شد.
شب مهمان وزير توريسم و حيات وحش کنيا هستيم. گويا آقاي وزير هم سليقه ما ايراني ها را مي داند! ما را به رستوراني سنتي و بسيار زيبا دعوت مي کند. قبل از شام مهندس جهانگيري مذاکرات خوبي را با وزير و هيئت همراه او که تعدادي از معاونان وزارت توريسم و حيات وحش کنيا است انجام مي دهد. مراسم معارفه دو هيئت هم جالب است. مهندس جهانگيري به عنوان رييس هيئت ايراني همه افراد را با نوع فعاليتشان معرفي مي کند و از آن سو هيئت کنيايي از وزير گرفته تا کارمند ساده اي که همراه گروه است خودشان را معرفي مي کنند. مراسم معرفي و گفتگو در حالي صورت مي گيرد که پرچم دو کشور بر ديوار رستوران نصب شده است و انبوه توريست هاي خارجي در اطراف ما نظاره گر اين مراسم هستند.
مدير شرکت توسعه گردشگري ايران بعد از مراسم معارفه در سخناني به اهميت کشور کنيا براي ايرانيان اشاره و پيشنهاد مي کند هرچه سريعتر خط مستقيم تهران- نايروبي برقرار شود. که اگر طرف کنيايي اين خط را راه اندازي کند بخش خصوصي ايران تضمين مي دهد تمام صندلي هاي اين پرواز اشغال شود به دکتر قاسمي که در کنار من نشسته است به شوخي مي گويم: «قبول نيست، مهندس از طرف بخش خصوصي تضمين مي دهد؟!» و دکتر قاسمي که خود مدير يک آژانس معتبر است در پاسخ مي گويد: «در اين مدتي که در کنيا هستيم مهندس به اين نتيجه رسيده است که اين کشور آنقدر جذابيت دارد که بتوان اين تضمين را داد. راستش را بخواهي من هم به همين نتيجه رسيده ام و حاضرم از حالا نيمي از صندلي هاي اين پرواز را رزرو کنم.»
در فرصت کوتاهي که به دست مي آيد گفتگويي با وزير توريسم و حيات وحش کنيا انجام مي دهم. از اينکه ميزبان گروه ايراني است ابراز خوشحالي مي کند و از ما مي خواهد تا کنيا را به خوبي بازديد کنيم و به ايرانيان که بهترين و سالم ترين توريست هاي دنيا هستند معرفي کنيم. وزير مي گويد: «ما به ايران علاقه منديم. فرهنگ و رسوم ايرانيان براي مردم کنيا جذابيت زيادي دارد. تنوع آب و هوايي کشور شما هم در دنيا بي نظير است. در اين رابطه مي توان فعاليت هاي خوبي داشت تا مردم دو کشور بيشتر با هم آشنا شوند تبادل گردشگر مي تواند يکي از راههاي گسترش مناسبات دو کشور باشد.
• صبح روز بعد چند ساعتي را در جاده هستيم. تا به «نارو مورو» برويم جاده اي باريک و پر از چاله که هرچند کيلومتر پست هاي ايست و بازرسي خودنمايي مي کند. پست هايي که راه بندهاي آن لاستيک تانک را هم پنچر مي کند چه برسد به خودروهاي سواري!! اما نکته جالب اينجا بود که در طي مسيري که بالغ بر 50 پست ايست و بازرسي وجود داشت حتي يک بار هم خودرو ما متوقف و بازرسي نشد. راننده مي گفت نشان روي خودروها مشخص مي کند که شما توريست هستيد و ماموران مجاز به توقف خودروي گردشگران نيستند.

خط استوا
چند ساعتي که در جاده هاي باريک و سرسبز حرکت مي کنيم خودروها کنار جاده مي ايستند تا استراحتي کوتاه داشته باشيم هنوز از خودروها پياده نشده ايم که انبوه جمعيت اطرافمان را مي گيرد. آنها فروشندگاني هستند که صنايع دستي چوبي و سنگي ارايه مي کنند. در جاي جاي جاده هاي کنيا فروشگاههاي ساده و اکثرا چوبي وجود دارد که عرضه کننده صنايع دستي هستند، که البته اکثر آنها هم پر از توريست هايي است که از کشورهاي مختلف به خصوص اروپا و آمريکا به کنيا آمده اند در همين محل بود که با يک آمريکايي هم صحبت مي شوم. سيگار برگ بزرگي که دارد نشان مي دهد که آمريکايي است! با مهندس مصباح يکي از همراهان شرط مي بندم که طرف آمريکايي است و سيگار بزرگش بهانه اي مي شود تا با او همکلام شوم. پس از سلام و احوالپرسي مي پرسم
اهل کجايي؟
- نيويورک
- تازه به کنيا آمده اي؟
- چند روزي مي شود.
- کشور قشنگي است.
- آره کشور خوش آب و هوايي است. تو اهل کجايي؟
- ايران
- کجا؟!
- ايران
- ايران؟ آه- بله- ايران
(از چهره اش مي فهمم که زياد مايل نيست گفتگو را ادامه دهد اما من دست بردار نيستم! و شروع مي کنم از پيوندهاي فرهنگي بين دو ملت حرف زدن... و اينکه حساب دولت و ملت آمريکا جداست و ما مشکلي با مردم آمريکا نداريم و اين دولت آمريکاست که مشکل ساز است... خلاصه بعد از کلي حرف زدن يخ دوست آمريکايي ما آب مي شود و در آخر جمله ي او باعث خنده ي من و مهندس مصباح مي شود. Bosh is very Grezy! يک عکس يادگاري مي گيريم و خداحافظي مي کنيم. تعدادي از اعضاي گروه زير تابلوي بسيار بزرگي جمع شده اند. فکر مي کنم بيلبورد تبليغاتي کنار جاده است. دقت که مي کنم مي بينم روي تابلو نقشه کشور کنياست که خط استوا تقريبا از ميان آن عبور کرده است زير تابلو هم خطي کشيده شده است که نشان مي دهد اين خط دقيقا منطبق بر خط استواست. دکتر قاسمي مدير آژانس «ايران مرکز» را هم مي بينم که با ظرف آبي در زير تابلو اين سو و آن سو مي رود! به آنها ملحق مي شوم دکتر قاسمي توضيح مي دهد که در اينجا دقيقا خط استوا قرار دارد. 20 سانتي متر آن طرف نيم کره شمالي و 20 سانتي متر اين طرف نيم کره جنوبي است و ظرف آبي هم که در آن قطب نمايي ساده قرار داده شده است همين را ثابت مي کند. به فاصله 10 متر جهت عقربه قطب نما عوض مي شود. اين خط استوا هم شده است يک جاذبه گردشگري براي کشورهايي که چنين وضعيتي دارند...

نارو مورو
پس از چند ساعت طي مسير به کمپي مي رسيم که يکي از پارکهاي ملي و حفاظت شده کنيا است. «نارو مورو» مملو از حيوانات وحشي است که آزادانه زندگي مي کنند. جاده هاي خاکي اين کمپ نشان مي دهد که تعمدي در آسفالت نکردن آنها وجود دارد. چرا که طبيعت بکر و دست نخورده اين مناطق با آسفالت سر سازگاري ندارد. خودروهاي ما سقف آن متحرک است و مي توانيم از سقف آن بيرون را نگاه کنيم و از ديدن طبيعت زيبا و حيوانات وحشي آن لذت ببريم. کرگدن آرامي که مشغول غذاخوردن است باعث مي شود اعضاي گروه تصميم بگيرند عکسي به يادگار با آن بگيرند. جناب کرگدن مامور مسلحي هم در کنارش دارد و همان مامور توضيح مي دهد که ساکت باشيد و سعي کنيد از فلاش هم استفاده نکنيد. چرا که ممکن است حيوان را ناراحت کنيد. مي پرسم اگر ناراحت شود چه مي شود؟ با خنده مي گويد 2 کشته روي دست ما مي گذارد. اول کرگدن تو را مي کشد و بعد من کرگدن را مي کشم.! ترجيح مي دهم ديگر حرفي نزنم و دوربينم را هم روي بدون فلاش تنظيم کنم!!
هوا کم کم تاريک شده است و ديگر در آنجا ماندن صلاح نيست. هتل هاي زنجيره اي سارووا Sarova در اين پارک هم شعبه دارد. هتلي که ديگر به هتل شباهت ندارد. در منطقه اي بسيار زيبا و سرسبز کلبه هاي چوبي مختلفي ساخته شده است که تقريبا تمام آنها در حاشيه رودخانه اي واقع شده است که صداي جريان آب موسيقي دلنشيني را ايجاد کرده است. هرکدام از افراد گروه در يکي از کلبه هاي مجهز و زيبا مستقر مي شوند. پس از صرف شام براي بازي بيليارد و صرف چاي به محلي مي رويم که از در و ديوار آن «تي شرت» آويزان کرده اند! تي شرت هاي رنگارنگ که بر روي هر کدام چيزي نوشته شده است نزديک به 1000 تي شرت را مي بينم که بر روي هرکدام گروه هايي چون ما يادگاري نوشته اند. تاريخ بعضي از آنها به 40 سال قبل باز مي گردد. «محسن دل شکيب» يکي از ديگر اعضاي گروه ما که سردبير نشريه جهان هوانوردي هم هست از مال گذشتگي مي کند و تي شرتي که تازه خريده است را مي آورد و ما هم به خاطر اينکه از قافله يادگار نويسان عقب نمانيم شروع مي کنيم به نوشتن و بعد از آن هم آويزان مي کنيم کنار ساير تي شرت ها!!
چين، کره، آمريکا، فرانسه، انگلستان، مالزي، عربستان، کانادا، استراليا، بلژيک، مکزيک و ... فرصت نمي کنم نام همه کشورهايي که توريست هاي آن يادگاري آويزان کرده اند را بخوانم. خستگي راه و گشتن در حيات وحش «نارو مورو» باعث مي شود نتوانيم به بازي بيليارد هم ادامه دهيم. به مهندس جهانگيري توصيه مي کنم بيليارد را بهتر ياد بگيرد تا در فرصتي ديگر با او بازي کنم!!

ليک ناکورو
صبح زود پس از صرف صبحانه عازم پارک ملي و بسيار زيباي «ليک ناکورو» مي شويم. «ليک ناکورو» از مهمترين پارکهاي کنياست. که البته شهرت آن بيشتر به خاطر مناظر بسيار زيبا و رويايي آن است. درياچه «ليک ناکورو» با بيش از 2 ميليون فلامينگوي مقيم و هزاران پليکان و حيوانات ديگر چنان منظره اي را به وجود آورده است که انصافا در هيچ جايي تا آن لحظه نديده بودم. هتل هم در ارتفاعي قرار گرفته بود که تمام درياچه به خوبي نمايان بود. درياچه اي که نزديک به نيمي از آن به رنگ صورتي و سفيد درآمده بود که آنهم به خاطر فلامينگوهاي زيبا و غيرقابل شمارش آن بود که سر و صداي آنها تا صدها متر آن طرف تر هم به گوش مي رسيد. پس از استقرار در هتل همه به سمت درياچه حرکت مي کنيم و در کنار درياچه چند ساعتي را به عکس گرفتن و قدم زدن مشغول مي شويم. دکتر رحيم پور هم که عکاس قابلي است مشغول مي شود. اما مدام زير لب غر مي زند که اين عکس ها فايده ندارد. مي پرسم مناظر به اين زيبايي چه چيزي کم دارد؟ مي گويد پرواز کم دارد. راست مي گفت: همه فلامينگوها در سطح درياچه نشسته بودند. پرواز فلامينگوها لطف و زيبايي ديگري داشت. هرچه تلاش مي کنيم فلامينگوها از جايشان تکان نمي خورند! انگار نه انگار که ما مي خواهيم از پرواز آنها عکس بگيريم!! دکتر رحيم پور که حوصله اش از دست پرنده هاي تنبل به سر آمده است ناگهان مثل يک شير ژيان به سمت فلامينگوها خيز برمي دارد. هيبت دکتر چنان است که من از جايم مي پرم چه برسد به فلامينگوهاي از همه جا بي خبر!! پرواز فلامينگوها و پليکان ها آغاز مي شود و به لطف محبت دکتر رحيم پور منظره ي زيبايي شکل مي گيرد که فکر مي کنم خود نگهبانان کنيايي هم تا آن روز نديده بودند!
• صبح روز بعد، پس از اقامتي خاطره انگيز در کنار درياچه به سمت نايروبي برمي گرديم. قرار است با هواپيما به سمت «ماساي مارا» که يکي ديگر از پارکهاي ملي مشهور کشور کنياست برويم. ساعت 3 بعد از ظهر زمان پرواز ما تعيين شده است پس از 5 ساعت حرکت در جاده هاي سرسبز و ديدني به نايروبي مي رسيم و پس از نهار به سمت فرودگاه حرکت مي کنيم... وقتي به فرودگاه مي رسيم تقريبا همه ما متحير مي مانيم، در ظاهر فرودگاهي ديده نمي شود! فکر مي کنم که راهنمايان ما به اشتباه ما را به آنجا برده اند. فرودگاه نايروبي که هنگام ورود به کنيا ديده بوديم بسيار متفاوت از اين فرودگاه بود. اما وقتي وسايلمان را از خودروها خارج مي کنند متوجه مي شويم که اشتباهي صورت نگرفته است فرودگاه «ويلسون» در جوار فرودگاه بين المللي نايروبي قرار دارد که بسيار کوچک و کم امکانات است. از درب ورودي فرودگاه تا محل سوار شدن به هواپيما شايد 15 متر هم نمي شد. وقتي وارد سالن انتظار بسيار کوچک فرودگاه ويلسون مي شويم «دل شکيب» که بسيار سرزنده و شوخ است ناگهان به سمت من مي آيد و با حالتي جدي مي گويد: «آقا خوبي و بدي از من ديدي حلال کن!!» وقتي تعجب مرا مي بيند با سر اشاره به باند فرودگاه مي کند و مي گويد: «تو فکر مي کني ما سالم به مقصد مي رسيم؟» چند متر آن سوتر هواپيمايي بسيار کوچک پارک شده بود که از قرار معلوم مي بايست سوار بر آن مي شديم و به قلب حيات وحش کنيا سفر مي کرديم. صحبت من و دل شکيب به بقيه هم سرايت مي کند و در يک لحظه مي بينم که تقريبا همه دارند در همين رابطه صحبت مي کنند! ساعت از 3 گذشته است ولي انگار قرار نيست سوار هواپيما شويم. يکي از همراهان مي گويد: «الهي شکر پرواز کنسل شد.»!! از نگاه بعضي ها به هواپيماي کوچک ملخي که چند متر آن طرف تر پارک شده است مي توان دلهره و اضطراب را ديد. نيم ساعت مي گذرد که بلندگو اعلام مي کند به علت نقص فني که در هواپيما وجود دارد پرواز با يک ساعت تاخير انجام خواهد شد! «گل بود به سبزه نيز آراسته شد» اين را دکتر قاسمي مدير آژانس ايران مرکز مي گويد تعدادي از همراهان مي خندند اما مي شود در پس خنده هاي آنها چيز ديگري را هم فهميد! به هر صورت پس از يک ساعت به سمت هواپيما حرکت مي کنيم علاوه بر ما حدودا 15 نفر جهانگرد از مليت هاي مختلف هم هستند که با ما سوار هواپيماي کوچک 40 نفره مي شوند. از مهماندار خبري نيست از توصيه هاي ايمني ابتداي پرواز هم خبري نيست. پشت سر من 2 تن از همراهان به آهستگي صحبت مي کنند. ناخواسته حرفهاي آنها را مي شنوم:
- نگران نباش
- من نگران خودم نيستم. نگران خانواده ام هستم. اگر اتفاقي افتاد آنها بدون من چه خواهند کرد؟!!
- اصلا جاي نگراني نيست. من شنيده ام که هواپيماهاي کوچک ملخي خيلي امن تر از اين جت هاي امروزي هستند.
- راستي دعاي سفر را از حفظي
- آره
- ميشه بگي؟
و دعاي سفر را دو نفري زمزمه مي کنند. هواپيما آرام آرام بر روي باند شروع به حرکت مي کند و در يک لحظه از جا کنده مي شود. يکي از همراهان کنيايي مي گويد که 40 دقيقه ديگر به ماساي مارا مي رسيم. هواپيما در ارتفاع تقريبا کم پرواز مي کند و به خوبي مي توان کوهها و دشتها و گاهي حيوانات مختلف را ديد. با اينکه هواپيما به صورت طبيعي به حرکت خود ادامه مي دهد اما نگراني را مي شود هنوز در چهره ي بعضي از همسفران ديد. يکي از همراهان که گويا گواهي نامه خلباني هم دارد براي آرام کردن يکي از خانم هاي همراهمان که خيلي نگران است از امن بودن چنين هواپيماهايي مي گويد و اينکه اگر اتفاقي بيافتد اين هواپيما قابليت آن را دارد تا 40 مايل به صورت خاموش به حرکت خود ادامه دهد و دل شکيب که اينجا هم دست از شوخي و مزاح بر نمي دارد مي گويد: «درست مي گويد 40 مايل بيشتر زنده مي مانيم و بعد از 40 مايل سقوط مي کنيم!!» 40 دقيقه زمان پرواز پر هيجان ما رو به اتمام بود ولي از فرودگاه خبري نبود! هواپيما به سرعت ارتفاع کم کرد و مي شد درختان را به راحتي شمرد! حتي مي شد موش هاي صحرايي را هم ديد که از لانه هايشان کنجکاوانه به ما نگاه مي کردند! اما باز هم از فرودگاه و تاسيسات مرتبط با آن هيچ اثري نبود. صدايي از پشت سر به گوش مي رسد که مي گفت: «فکر مي کنم داريم سقوط مي کنيم. 40 مايل تمام شد!!»
در همين فکر بودم که شايد واقعا 40 مايل تمام شده است که هواپيما فرود آمد!! از پنجره نگاه مي کنم. با اينکه هواپيما روي زمين در حال ايستادن بود اما باز هم فرودگاهي نديدم. هواپيما توقف مي کند و خلبان از گروه ما مي خواهد که پياده شويم و ما هم همين کار را مي کنيم. تازه متوجه مي شويم که فرودگاه يک جاده خاکي است و تمام تاسيسات فرودگاه يک اتاقک چوبي است با يک نگهبان. همين!! ما پياده مي شويم و ساير گردشگران در هواپيما باقي مي مانند. چرا که بايد در ايستگاه بعدي پياده شوند. هواپيما به سرعت دور مي زند و پرواز مي کند و مي رود و بعدا متوجه مي شوم که اين منطقه دهها فرودگاه اين چنيني دارد که مسافران بسته به اينکه کدام کمپ را انتخاب کرده اند آنجا فرود مي آيند!!
خودروهايي دقيقا شبيه به آنچه که قبلا سوار شده بوديم ما را سوار مي کنند و مرحله اول ديدار از حيات وحش تماشايي و بکر «ماساي مارا» آغاز مي شود. نم نم باران همزمان با بازديد، آغاز مي شود. هوايي پاک و لطيف در دل حيات وحش «ماساي مارا» تجربه اي است که هرگز فراموش نخواهد شد. گروه ما داراي 5 جيپ است. اما وقتي به اطراف نگاه مي کنم در فواصل مختلف به راحتي مي توانم 50 جيپ ديگر را ببينم که توريستهايي از کشورهاي اروپايي، آمريکايي، و ... را به ديدن حيات وحش آورده اند. در اين منطقه بزرگ بالغ بر 100 کمپ وجود دارد که با يک حساب سرانگشتي مي توان حدس زد که روزانه چند توريست از اينجا ديدار دارند و حالا اين تعداد را در پارکهاي بي شمار کنيا ضرب کنيد و بعد عدد به دست آمده را در 365 يک بار ديگر ضرب کنيد بي دليل نيست که بالغ بر 40% کل بودجه دولت کنيا از صنعت توريسم تامين مي شود. با خودم فکر مي کنم انبوه گردشگراني که مسافرتهاي چند هزار کيلومتري را طي مي کنند تا از حيات وحش کنيا ديدار کنند اگر خوشگذران و مشکل آفرين بودند چرا بايد اين جاده هاي خاکي و صدها کيلومتر دور از شهر و آبادي را انتخاب کنند؟ و آيا کشور عزيز و زيباي ما اين قابليت را ندارد تا سالانه ميليونها گردشگر طبيعت را به خود جذب کند؟ در «ماساي مارا» بهتر مي فهمم که براي جذب چنين گردشگراني احتياجي به زيرساختهاي پر هزينه هم نيست. به اتوبان هاي عريض و طويل نياز نيست چرا که گردشگران اروپايي و ژاپني و ... با لذت و اشتياق حاضرند در جيپ هاي پر سر و صدا و در جاده هاي ناهموار خاکي ساعتها رانندگي کنند تا بتوانند يک قلاده شير و چند زرافه ببينند و در آخر خسته و راضي از سفري طولاني که داشته اند در کلبه اي استراحت کنند و روز بعد به سفرشان ادامه دهند. فرودگاههاي پرشمار «ماساي مارا» به من فهماند که مي شود با يک هواپيماي ملخي 40 نفره در روز چندين بار گردشگران را در جاده اي خاکي سوار و پياده کرد آن هم در فرودگاهي که فقط يک نفر پرسنل داشته باشد آن هم نه براي تشريفات فرودگاهي که براي مراقبت از جاده ي خاکي که هنگام فرود هواپيما حيوان تنبلي در روي آن به خواب نرفته باشد!
هوا تاريک شده بود و بايد به محل اقامت مي رفتيم. محل اقامت ما در چادرهايي بود که وقتي وارد آن مي شويم گويي در هتلي 5 ستاره وارد شده ايم. تمام امکانات يک هتل 5 ستاره ممتاز در چادري تعبيه شده بود. هماهنگي محل اقامت با حيات وحش فکر بکري است که هر گردشگري را به وجد مي آورد. براي بازديد از حيات وحش بي نظير «ماساي مارا» فردا قبل از طلوع آفتاب بايد حرکت کنيم و ساعت 5 صبح تقريبا همه آماده مي شويم تا طلوع خورشيد را در خط استوا و در ميان حيوانات وحشي کشور کنيا تجربه کنيم. هنوز هوا تاريک است که بالغ بر 100 جيپ به دشت مي زنند تا حيات وحش قبل از طلوع آفتاب را نظاره کنند. ساعت 10 صبح بايد به فرودگاه ماساي مارا برويم تا با همان هواپيمايي که آمده ايم به نايروبي برگرديم. ساعت يک ظهر زمان پرواز ما از نايروبي به مومباسا است. بندري توريستي و تجاري که اهميت فوق العاده اي در آفريقا دارد. بسياري از کشورها از همين بندر براي فعاليت هاي تجاري استفاده مي کنند. موقعيت جغرافيايي بندر مومباسا در شرق قاره آفريقا تاثير زيادي بر اقتصاد کنيا گذاشته است. مومباسا نه تنها از لحاظ توريستي و تجاري داراي اهميت است که از لحاظ تاريخي هم براي کنيايي ها اهميت خاصي دارد. شايد قديمي ترين آثار و ابنيه اي که در کنيا شناخته شده است در همين بندر قرار گرفته است.
دل نگراني ما براي سفر با هواپيمايي که قبلا به «ماساي مارا» آمده ايم کمتر شده است! البته حتم دارم که اين بار همه دعاي سفر را حفظ کرده اند! به هر صورت 40 دقيقه پرواز به نايروبي بدون نگراني از کيفيت پرواز به سرعت سپري مي شود. نهار در نايروبي هستيم و بايد بلافاصله براي پرواز به مومباسا به فرودگاه بين المللي نايروبي برويم.
مسير عبور به گونه اي است که بايد از کنار استاديوم فوتبال نايروبي عبور کنيم. از قرار معلوم رييس جمهور کنيا «کي باکي» تجمع انتخاباتي دارد. ترافيک بسيار سنگيني ايجاد شده است. که همين موضوع باعث مي شود تعدادي از همراهان ما به موقع به فرودگاه نرسند. به هرحال انتخابات رياست جمهوري کنيا نزديک است و گروه هاي مختلف مردم با تجمع در نقاط مختلف به نفع کانديداي مورد نظرشان به رقص و پايکوبي مشغول هستند و همين تجمع هاي انتخاباتي باعث مي شود تا نيمي از گروه ما از پرواز جا بمانند. خوشبختانه از نايروبي به مومباسا روزانه چندين پرواز وجود دارد باقي مانده گروه ما پس از چند ساعت معطلي در فرودگاه نايروبي با پرواز بعدي به مومباسا مي رسند و به ما ملحق مي شوند.
مومباسا
تجمع هاي انتخاباتي در مومباسا هم برقرار است. از فرودگاه شيک و تر و تميز مومباسا که خارج مي شويم گروه هاي مختلف مردم در گوشه و کنار شهر با روش خاص مردم آفريقا براي کانديداي مورد نظرشان تبليغ مي کنند. از قرار معلوم «کي باکي» مرد ثروتمندي است چرا که بيلبوردهاي تبليغاتي او در نايروبي و مومباسا بسيار زياد است. به زحمت مي توانم يک تابلو انتخاباتي رقيب او را پيدا کنم. عليرضايي کنسول ايران در کنيا توضيح مي دهد که «کي باکي» اصلاحات زيادي در کنيا انجام داده است و در ميان مردم محبوبيت دارد. تغييرات در کنيا ظرف 5 سال گذشته حاصل تلاش «کي باکي» است و ثروت او نه تنها عجيب نيست که يکي از امتيازات اوست چرا که مردم معتقدند او نيازي به چپاول کشور ندارد!»
از فرودگاه تا محل اقامت ما که شعبه ديگري از هتل هاي زنجيره اي ساروواست 40 دقيقه طول مي کشد. شهر مومباسا چندان مدرن و پيشرفته نيست. جاده اصلي اين شهر که از فرودگاه امتداد دارد هم مناسب نيست. دو سوي اين جاده مغازه هاي فراواني وجود دارد که به فروش صنايع دستي و... مشغول هستند. تيرهاي چوبي انتقال برق، داربست هاي چوبي، ساختمانهاي نه چندان زيبا، اتومبيل هاي قديمي و... نشان مي دهد که مومباسا علي رغم اهميت آن از اقتصاد قدرتمندي برخوردار نيست هرچند که مومباسا هم بخشي از کنيا است و اين حالت در کل کنيا ديده مي شود ولي به هر حال بايد پذيرفت که اينجا آفريقاست و کنيا نسبت به بسياري از کشورهاي آفريقايي وضع بهتري دارد.
وقتي به هتل مي رسيم به نکته جالبي پي مي برم. وقتي وارد هتلي در کنيا مي شويد ناگهان همه چيز تغيير مي کند. هتل ها عمدتا لوکس، پيشرفته، زيبا، و با امکانات زياد هستند و اصلا قابل مقايسه با ساير امکانات شهر نيست. سعي شده است تا همه امکانات رفاهي، ورزشي، تفريحي، ... به بهترين شکل مهيا باشد و اين نشان دهنده اين موضوع است که توريسم از اهميت بسيار زيادي در کنيا برخوردار است. هتل محل اقامت ما در مومباسا هم از اين قاعده مستثني نيست. هتلي ساحلي و بسيار زيبا که معماري خاص آن بسيار شبيه به معماري شرق و خصوصا اسلامي است. هتلي 2 طبقه که به جاي ارتفاع در سطح گسترش دارد. رستورانهاي بزرگ و فراوان، امکانات ورزشي و تفريحي ...
به سرعت در هتل مستقر مي شويم. عصر فقط فرصت مي کنيم گشتي در هتل بزنيم و خودمان را آماده کنيم تا فردا از مومباسا و قلعه پرتغالي ها ديدن کنيم. مومباسا در حاشيه اقيانوس هند واقع شده است. دکتر قاسمي پيشنهاد مي دهد که طلوع خورشيد را در اقيانوس هند ببينيم. قرار مي شود قبل از طلوع آفتاب همه در محلي جمع شويم. دل شکيب مي گويد: «40 سال است که طلوع خورشيد را در اقيانوس هند نديده ام. اگر فردا اين اتفاق نيفتد ممکن است 40 سال ديگر طول بکشد تا بتوانم به کنيا بيايم و طلوع خورشيد را ببينم!!» به هر حال طلوع خورشيد حتما تماشايي است.
ساعت 5 صبح تقريبا طوفان شده است! شدت باران به حدي است که نمي شود به آسمان نگاه کرد و دنبال خورشيد گشت!! اعضاي گروه ما هم هر کدام با چتري سفيد رنگ زير باران از اين سو به آن سو مي روند. باران خيال توقف ندارد. تقريبا تا ساعت 9 صبح که بايد به محل قلعه پرتغالي ها برويم باران به شدت مي بارد...!!
• کنيايي ها به بندر مومباسا علاقه خاصي دارند. قدمت اين بندر باعث شده است تا آثار تاريخي با ارزشي در آن وجود داشته باشد. قبل از بازديد از قلعه مذاکرات مفيدي بين مسوولين ميراث فرهنگي مومباسا با مهندس جهانگيري و مهندس پرهيزگار انجام مي شود و توافقات خوبي در خصوص مسايل آموزشي به خصوص حفظ و مرمت آثار باستاني مومباسا توسط متخصصين ايراني انجام مي شود. توقف ما در مومباسا بسيار کوتاه است. ساعت 6 بعد از ظهر بايد به نايروبي برگرديم براي همين بازديد از قلعه پرتغالي ها را به سرعت انجام مي دهيم و براي بازديد از چند مکان ديدني ديگر حرکت مي کنيم. پارک کروکوديل يکي از اماکن ديدني شهر مومباسا است. محل پرورش کروکوديل ها، اسب آبي، زرافه، لاک پشت هاي عظيم الجثه و... هنگام بازديد از اين پارک مردي سيه چرده به من نزديک مي شود. و به آهستگي مي گويد:
- مي خري؟
- بله؟
- سوغاتي خوبي دارم. مي خري؟ (به آهستگي اين طرف و آن طرف را نگاه مي کند و مشتش را باز مي کند)
- اينا چيه؟
- دندان کروکوديل
- بله؟
- من خودم با زحمت زياد از دهان يک کروکوديل مرده اينها را خارج کرده ام. ارزش زيادي داره!!
- خيلي دلم مي خواست به او بگويم که اگر خيلي شجاع است دندان يک کروکوديل زنده را مي کشيد. به هر حال (هرچه فکر مي کنم نمي توانم براي دندان کروکوديل مورد مصرفي پيدا کنم!) براي همين مي گويم: من به کروکوديل زنده بيشتر علاقه دارم. مي توني يک کروکوديل زنده به من بدهي؟!!
- کروکوديل زنده؟!!
- بله- اشکالي داره؟
- نه ولي خريد و فروش کروکوديل زنده زنداني داره؟
- فروش دندان کروکوديل مرده اشکالي نداره
- چرا، اين هم جرمه.
- خب جرم، جرمه ديگه. من کروکوديل زنده مي خوام. حداقل طول آن هم 3 متر بايد باشه!!
- تو خريدار نيستي. اين دندان هاي زيبا را هم به کس ديگري مي فروشم و به سرعت دور مي شود!
• زمان به سرعت سپري مي شود و ما عازم فرودگاه مومباسا مي شويم. در سالن انتظار فرودگاه منظره جالبي جلب توجه مي کند. حدودا 40 نفر مرد سفيد پوش با لباس هايي هم شکل در گوشه اي از سالن انتظار نشسته اند. از ظاهر امر بر مي آيد که مسلمان باشند. در همين فکر هستم که ناگهان در همانجايي که هستند به صف مي ايستند و نماز جماعت برگزار مي کنند. چند زن هم پشت سر آنها به نماز مي ايستند. پس از نماز سفره اي پهن مي شود و آماده ي افطار مي شوند. به آنها نزديک مي شوم. اجازه مي خواهم که از آنها عکس بگيرم. ريش سفيد آنها وقتي مي شنود که خبرنگاري مسلمانم دعوتم مي کند به افطار. همه آنها با من احوالپرسي مي کنند غذاي ساده آنها بسيار خوشمزه است. عکسي به يادگار مي گيرم. بيشترين تعداد مسلمانان را بندر مومباسا دارد دليل آن هم واضح است. مسلمانان از راه دريا به آفريقا آمده اند و اين بندر شايد اولين محلي بوده است که مسلمانان به آن وارد شده اند. زمان پرواز به سمت نايروبي فرا مي رسد و از آنها جدا مي شوم. حدودا يک ساعت زمان پرواز است. فردا آخرين روز اقامت ما در نايروبي و کنيا خواهد بود. ساعت 10 صبح قرار است مهندس جهانگيري و خانم «ربه کا نابوتولا» دبير دائم وزارت توريسم و حيات وحش کنيا مذاکرات نهايي و پس از آن کنفرانس مطبوعاتي داشته باشند. يکي از سالن هاي محل اقامت ما در هتل براي همين امر در نظر گرفته شده است. کنفرانس مطبوعاتي با استقبال قابل توجه رسانه هاي گروهي کنيا مواجه شده است. مهندس جهانگيري و آقاي رييسي سفير کشورمان در کنيا به سوالات پاسخ مي دهند. بعد از جلسه هم خبرنگاران دست از سر جهانگيري بر نمي دارند. سوال يکي از خبرنگاران مرا به فکر مي برد.
- «آيا ايران کشور امني براي گردشگران هست؟»
نمي دانم تا کي بايد اين سوال در ذهن مردم ساير کشورها باقي بماند. يکي از دغدغه هاي ما هميشه اين بوده است که به جهانيان ثابت کنيم که کشور با ثبات و امني داريم. وزارت امور خارجه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و ... همه تلاششان را مي کنند اما باز هم يک جاي کار ايراد دارد. بايد اين ايراد را پيدا کرد که چرا نمي توانيم آنگونه که هستيم خودمان را معرفي کنيم. چرا علي رغم علاقه مردم ساير کشورها به سفر به ايران نمي توانيم اين حس اعتماد و امنيت را در آنها به وجود بياوريم. از حق نبايد گذشت کار ما ايراد دارد و اين ايراد بايد هرچه سريعتر کشف و حل شود. تبليغات ما در مقايسه با تبليغاتي که بر عليه ما مي شود عملا کارايي خود را يا ندارد و يا از دست داده است. بايد در اين باره چاره اي انديشيد.
• زمان بازگشت فرا مي رسد پس از پرواز به دوحه و آنجا به تهران بايد به مشهد پرواز کنم. از فرودگاه امام خميني تا مهرآباد زمان زيادي طول نمي کشد. تقريبا اذان صبح است که به فرودگاه بين المللي مهرآباد مي رسم. متاسفانه بليت مشهد تهران را ندارم. هواپيمايي آسمان براي 2 ساعت بعد به مشهد پرواز دارد. در صف طويل تهيه بليت قرار مي گيرم. نوبتم که مي شود متوجه مي شوم ريال ندارم طبيعي است که مسوول فروش بليت دلار قبول نکند. وقتي ايران چک را نمي پذيرد پذيرش دلار کمي خنده دار است! از او خواهش مي کنم بليت من را نگهداري کند تا دلار را تبديل به ريال کنم. اما در آن وقت صبح در فرودگاه بين المللي مهرآباد جايي براي تبديل پول نيست. زمان به سرعت مي گذرد از تمام فروشگاهها پرس و جو مي کنم. متوجه مي شوم که غرفه آرايشگاه پول تبديل مي کند به آنجا مي روم. بسته است. مي گويند فروشگاه عطرفروشي اين کار را انجام مي دهد به عطرفروشي که مراجعه مي کنم مي گويد ندارم. کلافه شده ام. به مدير فرودگاه مراجعه مي کنم و مشکلم را مي گويم. با خوشرويي مي پذيرد که نمي تواند کمکم کند. تقريبا از پرواز به سمت مشهد نا اميد شده ام که دستي بر شانه ام مي خورد:
- چه مشکلي داريد؟
ماجرا را شرح مي دهم. مي گويد صبر کن تا بازگردم. پس از چند دقيقه مقداري پول برايم مي آورد و مي گويد خدا را شکر که عابر بانک فعال بود. حاضر نيست دلار را بگيرد. اصرار که مي کنم با اکراه مي پذيرد و مي گويد:
- مي دانم که خسته اي. همين وضعيت را من چندي قبل داشته ام. هيچ کس هم پيدا نشد تا پاسخگو باشد. به هر حال همين نکات ظريف است که خستگي سفر را دو چندان مي کند. آخرين نفر هستم که وسايلم را به کانتر مي دهم. در صندلي هواپيما که مي نشينم به ياد دوست ناشناسم مي افتم که اگر او نبود...

 
صفحه اول
درباره ما
آرشيو مجله
آرشيو سايت
اشتراک مجله
العربية
English Section
 

© Copyright 2009 www.mosaferan.ir

درباره ما | اشتراک مجله | آرشيو مجله | آرشيو سايت | اشتراک مجله