جستجو

   
نسخه قابل چاپ
گزارش سفر به تانزانيا

{ عکس و گزارش: محمدعلي زاهدي }

آفريقا سرشار از شگفتي و زيبائي است.
معماري اندلس، اهرام مصر ، يخچالهاي طبيعي در خط استوا، قبيله ماسائي كه هنوز بدوي زندگي مي¬كنند، رنگ مردمان و حيات وحش منحصر به فرد (از شير و پوما تا زرافه و كرگدن و پرندگان بهشتي) صنايع دستي جالب، جنگلهاي استوائي، كوير سوزان و .... . به هر جاي اين قاره (محدود بين درياهاي سرخ و مديترانه و اقيانوسهاي اطلس و هند) سفر كنيد ضرر نمي¬كنيد ولي تانزانيا يكي از آن كشورهايي است كه در آن مي¬توانيد مجموعه¬اي از فرهنگ بكر آفريقا، ديدن طبيعت و حيات وحش و انواع تفريحات و البته صعود به بام آفريقا (كليمانجارو) و ديدار از درياچه¬هاي مهم آفريقا را تجربه كنيد.
من سالهاست كه در داخل و خارج ايران به طبيعت¬گردي مي¬روم (www.neko.ir/zahedi) و اصلاً هم دوست ندارم كه مدام به گفتن ايرادهاي مديريت گردشگري كشورم بپردازم ولي وقتي داشته¬هايمان را با ديگر كشورهاي دنيا مقايسه مي¬كنم، از سر دلسوزي دهان به گله باز مي¬كنم كه هم جوانان مشكلات كار را بدانند و سعي در اصلاح آنها داشته باشند و هم شايد مسئولي آنرا بخواند و متوجه اين نكات شود.
براي سفر از ايران به آفريقا (تانزانيا) يكي از راههاي خوب پرواز با هواپيمائي امارات و توقف در دبي است. بهتر است سر راهمان نگاهي به وضعيت گردشگرها در امارات عربي متحده (دبي) بيندازيم. شيخ دبي با بهره گيري از مشاوران خوب كشورهاي خارجي (حتي ايراني) و تخصيص مناسب منابع مالي و انساني، به همراه جسارت و آينده نگري، در يك دوره¬ زماني نه چندان طولاني توانسته براي كشورش در زمينه¬هايي اسم و رسمي به هم بزند و به هر بهانه¬اي گردشگر به اين كشور بياورد تا در آنجا پول خرج كنند.
نمونه¬اي از برنامه ريزي ها به اشكال زير است:
- جشنواره فيلم دبي، برگزاري مسابقات اتومبيل راني و تنيس و ...، مركز سواركاري استقامت دنيا و جشنواره اسب عرب.
- ايجاد زمينه براي برگزاري كنسرتهاي موسيقي، نمايشگاههاي منظم و متنوع تجاري و صنعتي، احداث كارخانجات صنعتي
- بندر آزاد و بارانداز كالا در اين منطقه و طيف وسيعي از مراكز خريد سوپر لوكس تا ارزان قيمت و عمده فروشي
- ساخت بلندترين ساختمان جهان (برج الدبي) و تنها هتل 7 ستاره جهان (برج العرب) و بزرگترين جزاير مصنوعي جهان (Palm , world)
- سرمايه گذاري در ورزشهايي مثل فوتبال و مطرح كردن فوتبال امارات در آسيا.
- ايجاد مراكز تفريحي و زندگي شبانه
- فرودگاه دبي كه يك مركز ترانزيت براي مسافران و سوختگيري هواپيماها براي اكثر نقاط جهان است.
استفاده از هواي گرم و اكوسيستم بياباني منطقه به عنوان يك مزيت (نه يك عيب) و برقراري جاذبه هاي طبيعت گردي مانند گردش سافاري در كوير، و يا احداث پاركهاي آبي در جهت تبديل دبي به مقصد گردشگري براي كشورهايي كه زمستان سرد دارند.
با بوجود آوردن امكانات ذكر شده و در كنارش برقراري امنيتي مناسب (در خور توجه)، داشتن حق اقامت در امارات را به قيمت گزاف (سرمايه گذاري در املاك و آباداني دبي و ايجاد گردش مالي بالا در امارات) به خارجيان مي¬فروشد.
حالا که فقط چند ساعت در فرودگاه دبي منتظر مانديم و آنرا با رقيب آينده خود (فرودگاه امام خميني) و ايران قياس كرديم، سفر خود را به سوي تانزانيا ادامه مي¬دهيم.
تانزانيا كشوري در شرق آفريقا و در ساحل اقيانوس هند است. اين كشور در ابتدا تانگانيكا نام داشته و در سال 1964 با جزيره زنگبار متحد شده و كشور تانزانيا را تشكيل داده است.
مساحت آن km2 000/945 و جمعيتش 36 ميليون نفر مي¬باشد. واحد پول آن شيلينگ تانزانيا و عمده درآمدش از صادرات قهوه، كاكائو، چاي، توتون است. زبان رسمي آن هم سواحيلي و انگليسي است.
مردم تانزانيا با مردمان ايراني و اعراب عماني خويشاوندي دارند. در پايان قرن سوم هجري و اوايل قرن چهار گروهي از مردمان شيراز به زنگبار مهاجرت كردند و هنوز هم پس از سالها اصل و نسب شيرازي نوعي نجيب زادگي و اصالت به همراه دارد. در زبان سواحيلي از لغات فارسي مانند شاه و كاكا استفاده مي¬شود و آئين نوروز در زنگبار هنوز برگزار مي¬شود.
- در استوا فقط دو فصل وجود دارد. (كم باران و پر باران)
سفر ما در تانزانيا به سه قسمت تقسيم شد:
الف) صعود به قله كوه كليمانجارو
ب) بازديد از پاركهاي حيات وحش
ج) اقامت در چند شهر
براي رفتن به شهر موشي و صعود به قله كليمانجارو دو راه در پيش رو داريد اول پرواز به
دار الاسلام (پايتخت سابق تانزانيا) و اتوبوس سواري 12 ساعته و يا يك پرواز از دار السلام به شهر موشي و دوم پرواز به نايروبي (پايتخت كنيا) و يك سفر 2 ساعته و گذشتن از مرز و ورود به تانزانيا و رفتن به شهر موشي (كه البته در مرز كينا و تانزانيا ما را به علت نا معلومي (شايد نشناختن پاستورت هاي ايراني) حدود 3 ساعت معطل كردند)
در چند ساعتي كه ما از كنيا گذشتيم فقط جاده باريك پر از چاله، درختان آكاسيا، لانه موريانه، زنان محلي كه اصرار به فروش صنايع دستي و يا اخذ پول براي عكس گرفتن داشتند را ديديم.
ساعت 5/9 شب از مرز گذشتيم و همراه رئيس پاسگاه مرزباني (كه حالا دوستمان شده بود) براي شام به يك كافه رفتيم. شام شامل غذايي مثل چلو تاس كباب بود. با چند ترفند و سؤال مطمئن شديم كه اين گوشت گوسفند باشد نه يك جانور ديگر.
در آن منطقه برق وجود نداشت و شبها هر مكان با يك لامپ و موتور برق روشن مي¬شد. ولي محيط رستوران و برخورد آفريقايي¬ها گرم و دوست داشتني بود. به قول دوستم آنها انسانهايي نجيب، زحمتكش و رنج ديده بودند كه از رستورانهاي ايران بيشتر مواظب مهمانهاي خود بودند.
پس از 3 ساعت اتوبوس سواري به يك هتل سوئيت در كنار يك جنگل در شهر موشي رسيديم روز بعد وسايلمان را 3 قسمت تقسيم كرديم قسمت اول امانت در هتل كه پس از مراجعت از قله دريافت كنيم، قسمت دوم تحويل باربرها براي حمل به پناهگاههاي بين راه (مثل لباسهاي خشك و كيسه خواب) و قسمت سوم وسايل مورد نياز در راه كه توسط خودمان حمل مي¬شد.
الف)
براي صعود به قله كليمانجارو 7 مسير وجود دارد كه طبق برنامه ريزي قبلي ما مسير مارانگو را انتخاب كرديم.
ارتفاع هتل از سطح دريا 900 متر و دروازه ورودي به مسير (Marangu) 1970 متر از سطح دريا ارتفاع دارد. براي محافظت از حيات و حش منطقه و اجبار كوهنوردها به استخدام باربر و خرج كردن پول در منطقه، از اين نقطه ورود ماشين ممنوع است.
تعداد 11 نفر باربر و يك راهنما و 2 نفر آشپز وظيفه حمل بارها و آب و غذا و وسايل آشپزي را روي سر و دست خود تا ارتفاع 4700 متري (پناهگاه كيبو) به عهده داشتند.
دروازه مارانگو در دل جنگلهاي مناطق استوايي واقع شده است.
سكوت و آرامش اين جنگل را فقط شر شر آب و صداي داركوب ها به هم مي¬زند.
هوا شرجي و ْ30 سانتيگراد، يك باد ملايم و يك راه كاملاً مشخص به سمت پناهگاه mandara وجود دارد.
در ارتفاع 2550 متري جنگلهاي استوايي و بلند تمام مي¬شود و به درختان كوتاه قد
و پراكنده مي¬رسيم. پس از 4 ساعت راهپيمايي و در ارتفاع 2700 متري به كلبه¬هاي پناهگاه ماندارا رسيديم كه با برق خورشيدي روشن مي¬شود.
براي هم هوايي و عادت به ارتفاع به يك دهانه آتش فشان به نام mundui رفتيم كه درست روي لبه آن يك رديف درخت روئيده بود و تماشاي غروب از پشت آنها بسيار خيال انگيز بود.
شب چنان پر ستاره و شفاف بود كه فكر مي¬كردي اگر دست دراز كني يك مشت ستاره مي¬تواني برداري.
روز دوم را هم با 4 ساعت راهپيمايي در شيب ملايم كوه و بوته زار طي كرديم و به پناهگاه horombo رسيديم (ارتفاع 3700 متري) سپس براي هم هوايي به ارتفاع 4000 متري و ديدن صخره Zebra‌ رفتيم كه يك صخره سياه و سفيد و راه راه بود.
در كنار كوه كليمانجارو يك كوه صعب العبور وجود دارد به نام muwenzi كه پناهگاه ما در كنار آن بود.
از اين پناهگاه تمام دشت و منطقه جنگلي پائين كاملاً مشخص است در ضمن در طول مسير تا اينجا يك تيكه زباله هم نديديم.
در روز سوم به سمت پناهگاه kibo در ارتفاع 4700 متري حركت كرديم. بعد از
ارتفاع 4200 متري منطقه كاملاً خالي از پوشش گياهي شد (Alpine desert) و اثرات ارتفاع بالا (سردرد، خستگي، ضربان قلب قابل احساس)، كم كم خود را نشان مي¬داد
براي صعود به قله بهترين زمان شروع نيمه شب است و پس از طي 7 ساعت پياده روي در يک شيب تند و عبور از نقطه gilmans به قله خواهيد رسيد. در قله كليمانجارو (5895 متر) شما تنها يخچالهاي طبيعي در خط استوا به ارتفاع چند ده متر را خواهيد ديد.
- قله دماوند كه بلندترين كوه مخروطي منفرد جهان است و كاملاً ‌اين پتانسيل را دارد كه با ايجاد پناهگاه در دل جنگلهاي شمال و سپس در مراتع و نهايتاً در ارتفاع بالا و طي مسير به صورت حلزوني به دور كوه دستيابي به قله را براي توريستها تسهيل كرد و مسلماً درآمدزايي آن هم قابل توجه است و محيط از اين زباله¬هاي موجود نيز به صورت تدريجي تخليه مي¬شود.
- در راه برگشت به دروازه مارونگو باران استوايي گرفت و معني باران سنگين را فهميديم، قطرات درشت كه از باراني و لباس و ... هم رد مي¬شد. جنگلهاي استوائي چنان فشرده است كه 10 متر هم نمي¬توان داخل آن رفت و حتي GPS هم در آن جواب نمي¬دهد. ولي تا دلتان بخواهد
پروانه¬هاي زيبا دارد.
ب)
براي رفتن به داخل پاركهاي حيات وحش تانزانيا شركت¬هاي تخصصي وجود دارد كه ماشين 4WD ، راهنما، چادر و آشپز در اختيار شما مي¬گذارند.
Tusker.com sunnysafaris.com
Ccafrica.com leopardTours.com
Serengetiexpelition.com
گروه 12 نفره ما طي 3 روز از 3 پارك حيات وحش تانزانيا به نام manyara ngrongro , و Serengeti بازديد كرده در اين پاركها شب را چادر مي زديم و چند نگهبان پارك هم به صورت مسلح از نزديك شدن حيوانات خطرناك به محوطه چادرها جلوگيري مي¬کردند.
صبحها هم كه براي گردش و تماشاي حيوانات در پارك مي¬رفتيم اجازه خروج از ماشين، ايجاد صدا، يا غذا دادن به حيوانات را نداشتيم و در نتيجه حيوانات هم بدون ترس در فاصله چند متري ما به چرا و قدم زدن مشغول بودند. فيل، زرافه، انواع ميمون، اسب آبي، كرگدن، شير، چيتا، ايمپالا، گاوميش، فلامينگو، گوزن، گراز، گوره خر، بوفالو و شتر مرغ و كفتار و ... را به راحتي مشاهده مي كرديم.
وقتي اين حيوانات را به صورت آزاد در محيط ديدم تازه متوجه شدم چرا سازماني مثل يونسكو بعضي چيزها را ميراث جهاني عنوان مي¬كند، (چه مادي/ چه معنوي) چون واقعاً متعلق به كل بشريت است و اگر از بين برود ديگر معادلي برايش ندارد.
در هر منطقه از كمپ تعداد زيادي توريست بود كه براي ديدن اين حيوانات آمده¬¬ بودند در اين جنگلها حتماً بايد شلوار و پيراهن آستين بلند پوشيد تا از شر پشه¬ها در امان بود.
پارك مانيارا، به صورت جنگلي است كه در حاشيه آن درياچه و مرغزار وجود دارد ولي پارك نگرو نگرو يك دهانه آتش فشاني بسيار بزرگ به قطر 15 كيلومتر است كه حالت كاسه مانند آن باعث شده تا يك محيط امن و محفوظ براي انواع حيوانات گوشتخوار و گياهخوار و پرنده در آ‌ن تشكيل شود.
- در راه پارك سرنگتي باران استوائي دوباره باريدن گرفت كف دشت از آب پر شد دهها رودخانه سيلابي تشكيل شد و طغيان كرد ولي ماشينهاي شاسي بلند و كاملاً مجهز با زيبايي و هيجان خاصي از آنها رد مي¬شدند. (2 عدد زاپاس، بي سيم، جك مخصوص گِل، صفحه¬هاي فلزي، بيل و ... از وسايل درون ماشينها بود.)
- بهترين شب را در يك كمپ به نام Simba (شير) گذرانديم. در حقيقت ما بر بالاي يك تپه بوديم كه فقط تك درختي بر آن بود وآن هم نشاني از اقتدار و زيبايي و در كنار آن طلوع و غروب آفتاب را مي¬ديديم. جنگل و محيط اطراف زير دست ما بود و بعضي امكانات رفاهي مثل دستشويي و سالن غذاخوري هم در كنار ما بود و حيوانات وحشي هم در فاصله 30 متري ما بودند و در نيمه¬هاي شب هم صداي غرش شيرها به گوش مي¬رسيد. البته همان طور كه گفتم چند نگهبان مسلح پارك در اطراف چادرها گشت مي¬زدند. صبح هم يك شاهين يك موش را از فاصله 3 متري من شيرجه زد و شكار كرد و رفت و من را به اين فكر انداخت كه انسان امروز چقدر از طبيعت دور شده و طبيعت را نابود كرده كه بايد پول پرداخت كند تا او را به طبيعت بياورند.
قبل از رفتن به سوي پارك سرنگتي، سري به قبايل ماسايي زديم. اينها ساكنان اصلي اين سرزمين هستند كه به صورت كوچنده بين دشتهاي كنيا و تانزانيا حركت مي¬كنند. اغلب لباسهاي آنها
خوش رنگ است و بسيار ابتدايي زندگي مي¬كنند و درآمد آنها از دامداري و گرفتن پول از توريستها براي عكاسي و فيلم برداري براي ورود به كپرهايشان و فروش لوازم شكار و تزئينات به گردشگران تأمين مي¬شود. راهنماي ما مي¬گفت دولت تانزانيا از اين افراد حمايت مي¬كند تا روش زندگي خود را عوض نكنند و يك جاذبه گردشگري باقي بمانند.
«سرنگتي» (به معناي دشت بي پايان) به مساحت 700/14 كيلومتر مربع بود و شامل كيلومترها دشت با درختان آكاسيا و علفهاي نيم متري و گله¬هاي هزاران راسي حيوانات علفخوار مانند بوفالو، گورخر، غزال و به صورت تك تك هم شير يا چيتا كه مشغول قدم زدن بودند.
اكثر فيلمهاي حيات وحش مستند در اين پارك تهيه مي¬شود.
3 دسته ساختمان در دل اين پارك موجود است. يكي متعلق به محيط بانها، دومي مراكز تحقيقات دانشكده¬هاي اروپايي و آمريكايي و سومي هم چند هتل (lodge) بسيار لوكس و زيبا با معماري هماهنگ با محيط براي گردشگران پولدار و راحت طلب.
يك اتاق دو تخته با صبحانه و ناهار و شام در اين هتل¬ها شبي 440 دلار قيمت داشت و 150 دلار هم براي هواپيمايي كوچك بايد مي¬دادي كه از نزديكترين شهر شما را به اين هتلها بياورند ما لذت خوردن شام بسيار مفصل به همراه موسيقي محلي را در هتل seronera در شب والنتاين از دست نداديم.
ج)
ما براي سفر بين شهرهاي تانزانيا از هواپيما، ماشين و كشتي استفاده كرديم و مجموعاً از همگي راضي بوديم. درست است كه هر شهر جاذبه و تفريحات خاص خود را دارد ولي در مجموع هر چهار شهري كه ما از آن بازديد كرديم در يك حال و هوا بود به جز دار السلام كه شلوغ¬تر و كثيف¬تر بود.
شهرهاي موشي و آروشا در راه صعود به كليمانجارو و بازديد از پاركهاي حيات وحش قرار داشت و ما به گشتي در آن و خريد مايحتاج، سيم كارت تلفن همراه و كسب اطلاعات و... بسنده كرديم.
در اين سفر هر چه ميوه ناشناس ديديم، خريديم و آنرا چشيديم ولي هيچ كدام از زردآلوي شكر پاره خودمان خوشمزه¬تر نبود.
پايتخت سياسي تانزانيا شهر دو دوما است ولي دارالسلام به عنوان بزرگترين شهر مي¬باشد. در دارالسلام هتل Peacock را انتخاب كرديم. هم در مركز شهر بود و هم كيفيت مناسبي داشت از يك بازار صنايع دستي به نام mwenge كه مجسمه¬هاي كنده كاري شده و بزرگ را از چوب زيباي آبنوس به قيمت بسيار مناسب مي¬توانستي خريداري كني ديدن كرديم ولي مراكز خريد لوكس هم مثل melimani city center‌ در شهر وجود دارند.
وقتي در ساحل دريا مشغول صرف شام در يك رستوران آرام و زيبا بوديم با يك ايراني ساكن تانزانيا آشنا شديم. پسري بود كه سالها در سوئد و آفريقاي جنوبي و تانزانيا خلبان هواپيماهاي كوچك بود.
از دار السلام تا زنگبار حدود 5/2 ساعت با كشتي راه بود. اولين نكته¬اي كه پس از بازديد از موزه زنگبار (كه در حقيقت ساختمان فرمانداري استعماري بود) توجه ما را جلب كرد اين بود كه بچه-هاي دبستاني ساعت تاريخ خود را در موزه درس مي¬خوانند تا با تاريخ 100 ساله جزيره خود آشنا شوند در حاليكه متأسفانه دانشجويان ما با تاريخ 3000 ساله و به عبارتي 7000 ساله كشور خود بيگانه¬اند.
زنگبار از جهت صادرات برده در قديم معروف بوده و يادمان دوران برده¬داري را هم در مركز شهر ساخته¬اند.
به هر حال پس از 5/1 ساعت رانندگي به ساحل شرقي جزيره رفتيم و در هتل Sun inn اقامت كرديم، كلبه¬هايي با سقف شيرواني، تخت خواب چوبي و پشنه بند و حياط بسيار زيبا در ساحل اقيانوس هند، غذاي خوب و تفريحاتي مثل غواصي و شنا و ديدن ماهيان قرمز، زرد، آبي، خالدار همگي باعث شد تا خستگي 12 روزه را از تن به دركنيم. آن چيزي كه فراموش نشدني است، شنا با دلفين¬هاي بازيگوش در اقيانوس بود. اگر صبح زود با قايق به مكانهايي خاص در كنار جزيره مي رفتيد مي توانستيد در فاصله يك متري دلفين هاي بازيگوش و زيبا شنا كنيد و سرشار از شادي و انرژي شويد.
چون فاصله بين جزر و مد در حدود 100 متر مي¬شود، كف دريا را با طناب قسمت بندي كرده¬اند و مردم دهكده¬هاي فقير اطراف به پرورش و بهره برداري از گياهان دريايي مي¬پردازند.
فاصله هوائي بين زنگبار و دار السلام حدود نيم ساعت است.
تانزانيا يكي از كشورهاي امن و بدون جنگ آفريقا است ولي به هر حال مانند اكثركشورهاي جهان سوم شركتهاي خصوصي بزرگي وظيفه نگهباني و تأمين امنيت، آتش نشاني و آمبولانس مكانهاي خاصي را به عهده دارند. وقتي از سفر بازگشتم به دوستان ماجرا جو و طبيعت گرد خود اين سفر را بسيار توصيه كردم، وقتي در هواپيما عازم تهران بوديم دانسته¬هاي خود از گردشگري ايران و آنچه را از گردشگري دبي و تانزانيا به چشم ديده بودم همگي را در جدول زير جمع¬بندي كردم.

 
صفحه اول
درباره ما
آرشيو مجله
آرشيو سايت
اشتراک مجله
العربية
English Section
 

© Copyright 2009 www.mosaferan.ir

درباره ما | اشتراک مجله | آرشيو مجله | آرشيو سايت | اشتراک مجله