جستجو

78 نسخه قابل چاپ
سي‎مرغ در سي‎سخت

{ آرش نورآقايي }

کيخسرو يکي از شاهان اسطوره‎اي شاهنامه است که ويژگي‎هاي مشابه با شخصيت تاريخي کوروش کبير دارد. علاوه بر اين، داستان زندگي و پايان کار او هم در عرفان و هم در باورهاي مردم متجلي شده است. از طرفي سيمرغ پرنده‎اي اسطوره‎اي است که گاهي يک شخصيت تاريخي قلمداد مي‎شود و همچنين با مضامين عرفاني در فرهنگ ايراني درآميخته. اين نوشتار قصد دارد رابطه‎‎اي را ميان اسطوره کيخسرو و سيمرغ و باورهاي عاميانه بيابد.
خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ تاريخ‎دانان و باستان‎شناسان همواره سعي مي‎کنند که ارتباطي ميان اسطوره‎ها و باورهاي افسانه‎اي مردمان با تاريخ يک سرزمين بيابند. در برخي از موارد شباهت‎هاي اعجاب‎آوري ميان اسطوره و تاريخ يافت مي‎شود و گاهي هم پيوندي در ميان نيست. در ايران، شاهنامه کتابي است که جمع کثيري از مکان‎ها، شخصيت‎ها و رويدادهاي اسطوره‎اي را در برمي‎گيرد. بسياري از اين عناصر اسطوره‎اي در قالب باورهاي مردم به يادگار باقي مانده، تا جايي که به دانسته‎هاي عاميانه تبديل شده است. حتي بيش‎از اين، گاهي معاني و تاويل‎هاي عرفاني با مضامين اسطوره‎اي پيوند يافته‎اند.
کيخسرو يکي از شاهان اسطوره‎اي شاهنامه است که ويژگي‎هاي مشابه با شخصيت تاريخي کوروش کبير دارد. علاوه بر اين، داستان زندگي و پايان کار او هم در عرفان و هم در باورهاي مردم متجلي شده است. از طرفي سيمرغ پرنده‎اي اسطوره‎اي است که گاهي يک شخصيت تاريخي قلمداد مي‎شود و همچنين با مضامين عرفاني در فرهنگ ايراني درآميخته. اين نوشتار قصد دارد رابطه‎‎اي را ميان اسطوره کيخسرو و سيمرغ و باورهاي عاميانه بيابد و در اين راه از ادبيات عرفاني – فلسفي ايراني بهره‎مند مي‎شود. به عبارت ديگر، اين مقاله تنها يک نظريه‎ي قابل نقد است که هدفش بررسي ساختارشناسي عرفاني يک افسانه و مکان‎مندي مربوط به آن است.

کيخسرو
کيخسرو مرکب است از کي + خسرو. در اوستا به صورتKavi Haosravah ، در سانسکريت Sushravas و در پهلوي، kay – Husrav آمده است. خسرو در پهلوي به صورت husrav (نيک شهرت) و Xu-srav، در اوستا hu-sravah (به معناي نيک‎نامي و مشهور(T آمده و معرب آن "کسري" است. کوي در اوستا به معني شاه و فرمانرواست." بنابراين مي‎توانيم کيخسرو را شاه يا فرمانرواي نيک‎‎نام معني کنيم.
از پادشاهان کياني است و در اوستا با تکريم و احترام از او ياد شده. در متون پهلوي او از جاوداناني است که در رستاخيز به ياري سوشيانس (موعود زرتشتيان) بر مي‎خيزد. در شاهنامه او چهره‎ي يک شاه - پهلوان را به خود مي‎گيرد.
در فروردين يشت، کرده‎ي 29 از او ستايش شده است:
"فروهر پاکدين کيخسرو را مي‎ستاييم"
"او دلاوري است که سرزمين‎هاي ايراني را متحد مي‎سازد، بر همه کشورها فرمان مي‎راند و فرمانروايان ستمکار را برمي‎اندازد."
در طول تاريخ ادبي ايران، برخي او را پيامبر (بر اساس نوشته‎هاي فارسنامه و مجمل التواريخ و القصص) و بعضي او را کورش (بر اساس آثار الباقيه) پنداشته‎اند.
کيخسرو فرزند سياوش و نوه‎ي کيکاووس است. مادر کيخسرو فرنگيس، دختر افراسياب توراني است. پادشاه هفت کشور است. او را برپا دارنده‎ي کنگ‎دژ دانسته‎اند. کيخسرو پيش از آن‎که زرتشت ظهور کند، بر آيين مزدا آگهي داشت و آن را به کار مي‎بست. (دينکرد، نهم، فصل 16، فقره 19). از ميان کارهاي او، بيش از همه، دو کار اهميت دارد؛ يکي آن‎که بتکده‎ي بددينان را بر کنار درياچه‎ي چيچست (دژبهمن در شاهنامه) ويران کرد (دينکرد، نهم، فصل 25، فقره 5، مينوک خرد، فصل 27، فقره 61) و در اين باب در بندهشن نيز سخن رفته است... بنابر اشارات داتستان دينيگ (فصل 90، فقره 60)، کيخسرو آتش‎هاي مقدسي در کنگ که در آن‎جا پادشاهي مي‎کرد بر فراز جبالي که ميان ايران و توران واقع است، بنشاند. دومين کار بزرگ وي آن بود که افراسياب و گرسيوز را کشت."
مصطفي رحيمي در کتاب "سياووش بر آتش" چنين مي‎نويسد:
"در شاهنامه دو شاه کاملا استثنايي، يکسره اهورايي و دادگر داريم: فريدون و کيخسرو. اين هر دو به جستجوي تخت نمي‎آيند، بايد در طلبشان رفت و از نهانگاه بيرونشان آورد."
"کيخسرو بر خلاف بسياري از پادشاهان بدنام و دژخوي، نه تنها پادشاه کامل بلکه انسان کامل نيز هست. او چون جمشيد داراي جام جهان‎نماست که با چشم‎هاي همه‎بين خورشيد و با بينش رازدان خدا، عين بينايي و دل‎آگاهي است."
"داستان پيدا شدن کيخسرو از اين قرار است که شبي سروش به خواب گودرز آمده بدو گفت که چاره‎ي درد ايران در اين است که کيخسرو، پسر سياوش، را به ايران آوريد و جز از گيو، پسر تو، کسي اين کار را نتواند ساخت. گيو به امر پدرش گودرز رهسپار ديار توران شد، پس از چندي کيخسرو را پيدا کرده با مادرش فرنگيس به ايران آورد و به شاهي برگزيد.
دژ بهمن را گرفت و پس از گرفتن قلعه، در آن‎جا آتشکده‎ي معروف به آذرگشسب را ساخت و در کنار درياچه‎ي چيچست قرباني نمود."
در روايات اين‎گونه آمده است که کيخسرو در طول شست سال پادشاهي بر دشمنانش پيروز و کامياب مي‎شود.
نيابد کسي زين فزون کام و نام بزرگي و خوبي و آرام و جام
کيخسرو بعد از يک دوره پادشاهي آرماني از همه تعلقات جهاني دست مي‎شويد. نيايش به جاي مي‎آورد و پس از قبولاندن لهراسب به جانشيني خود به طور مرموزي ناپديد مي‎شود. "بنا به روايت‎کتاب‎هاي پهلوي، کيخسرو ناپديد مي‎شود ولي نمي‎ميرد. وظيفه او بخصوص در اين خواهد بود که گرشاسب پهلوان را در دوران سوشيانس بيدار کند." روايت مشابهي وجود دارد که: "کيخسرو در آخر عمر از دنيا دلسرد شد و يک هفته به نماز ايستاد و در به روي خود بست. شبي سروش را در خواب ديد که به او مژده‎ي سفر مينوي داد و گفت لهراسب را جانشين خود گردان. کيخسرو از آن پس با بزرگان به کوه و بيابان رفت و ديگر او را نيافتند.
در شاهنامه داستان کيخسرو به جهان باقي چنين آمده است که شبانگاه در چشمه‎اي تن بشست و چون بامداد شد از او اثري نيافتند."
"دارمستتر افسانه به کوه رفتن و ناپديد شدن کيخسرو را با يکي از وقايع حماسه معروف هندوان مهابهاراتا مقايسه کرده است. در اين حماسه يودهيشدهيرyudhisdhira از جهان بيزار شد و پس از تعيين جانشين خود با چهار برادرش به دامنه‎هاي کوه هيماليا روي آوردند. همراهان او يکي پس از ديگري در راه از پاي در مي‎آمدند، اما يودهيشدهير و سگ باوفايش دهرمه (dharma راستي) به بهشت قدم نهادند." چنان‎که جلوتر خواهيم ديد، عناصر "شاه" يا "امير"، "سفر به کوه"، "حضور همراهان در سفر"، "تن شستن در چشمه" و "ناپديد شدن" نه تنها با مضامين عرفاني در ارتباط است بلکه به عنوان باور در ذهن مردم تا امروز باقي مانده است.

نماد شناسي پرنده
به‎نظر مي‎رسد شباهت‎هايي ميان سفر کيخسرو و از نظر پنهان شدن او، با سفر پرندگان و به تعالي رسيدنشان در ادبيات عرفاني- فلسفي ايران وجود دارد.
معمولا از سفر معنوي پرندگان با عنوان رساله‎الطير در ادبيات ايران ياد مي‎شود. رساله‎الطيرها در آثار ابن سينا، امام محمد غزالي، سهروردي، عطار نيشابوري، نجم‎الدين رازي و ... وجود دارند. اگر بخواهيم معناي رمزي رساله‎الطيرها را به صورت خلاصه بيان کنيم، اشاره خواهيم کرد که: "در رساله‎الطيرها، نفوس مستعد به صورت پرندگاني ظاهر مي‎شوند که با پرواز خود موانع سفر را يکي پس از ديگري طي مي‎کنند تا به اصل و پادشاه خويش بپيوندند. اين پيوند پس از رياضت و ترک حواس صورت مي‎گيرد و در حالتي ميان خواب و بيداري، يا مرگ ارادي؛ و معرفت عرفاني نيز از طريق کشف و شهود به دست مي‎آيد و نه از طريق آگاهي و استدلال منطقي."
وقتي اين چند خط بالا را با خواب ديدن و در ادامه به سوي مرگ ارادي رفتن کيخسرو، و همچنين سفر به همراه ياران مقايسه مي‎کنيم، متوجه مي‎شويم که سفر پرندگان شبيه به سفر کيخسرو و يارانش است. مطالعه رساله‎الطيرها ما را به اين نظر نزديک مي‎کند که در همگي آن‎ها مرغان سفر دشواري را از فراز کوه‎ها پشت سر مي‎گذارند. در اين سفر يا امير و سروري دارند و يا به دنبال پادشاه و هدفشان اختيار شاه مرغان است.
"هندرسن، يکي از شاگردان يونگ، در مقاله‎اي پرنده را يکي از "سمبل‎هاي تعالي" شمرده است." و "ابن سينا اولين کسي است که معراج روح را از عالم خاک به سوي افلاک، در رمز پرواز مرغ و عبور او از کوه‎ها بيان کرده است."
"مرغ نماد جان يا نفس است؛ بدين معني که نفس خود را به صورت ذاتي بالدار مي‎بيند که به سوي عالم افلاک که موطن اوست، پرواز مي‎کند و اين رمزي بسيار کهن است." (مدخلي بر رمزشناسي عرفاني، جلال ستاري، ص 119)
"مرغان منطق‎الطير نيز پس از قطع هفت وادي عرفاني (طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحيد، حيرت، فقر و فنا) است که به درگاه سيمرغ نايل مي‎گردند" که سيمرغ در اين‎جا نمادي از تعالي تلقي مي‎شود.
توجه به مطالب فوق باز هم نکات مشابهي از سفر کيخسرو و يارانش و سفر مرغان را به ما يادآوري مي‎کند. کيخسرو و يارانش بسان همان مرغاني هستند که در فکر معراج روح از عالم خاک به سوي افلاک هستند و از فراز کوه‎ها سفر مي‎کنند. اين سفر يک سفر صعودي است و مفهوم به بلندا دست يافتن يا به عبارتي به تعالي رسيدن را در بطن خود دارد.

سيمرغ
سيمرغ را بزرگترين مرغان و ارزشمندترين آن‎ها مي‎دانند. در روايات عربي از سيمرغ با نام عنقا ياد شده است.
"محققان واژه‎ي سئنه در اوستا را به شاهين و عقاب ترجمه کرده‎اند و با ورغن اوستايي يکي دانسته و سئن مورو (مرغ سئنه) اوستايي را همان سيمرغ فارسي و نيز نام حکيمي دانا مي‎دانند."
"سيمرع چنان‎که از شاهنامه برمي‎آيد، مرغي است ايزدي که بر کوه البرز آشيان دارد و زال را با بچگان خويش مي پرورد. هنگامي‎هم که زال با آغوش حانواده بر مي‎گردد، پري از سيمرغ با خود مي‎آورد تا هنگام درماندگي وي را به ياري بطلبد. دو بار ديگر سيمرغ در شاهنامه ظاهر مي‎شود و هر بار گرهي از کار فروبسته‎ي زال مي‎گشايد: يک بار هنگام زادن رستم از مادر و بار ديگر در نبرد رستم و اسفنديار، هنگامي که رستم و رخش زخم‎هاي سهمگين برداشته بودند و زال با چاره‎جويي سيمرغ بر درخت گز دست يافت و رستم با پيکان به زهر آبداده، کار اسفنديار را يکسره کرد."
سيمرغ در باور ايرانيان مقام ويژه‎اي دارد: "وقتي هفت کشور پديد آمدند، سيمرغ به درياي فراخکرد رفت و بر درخت بس تخمه منزل گزيد. زرتشت در دومين ديدار خود در مجمع امشاسپندان به زيارت بهمن رفت و در آن‎جا از ميان مرغان با سيمرغ ديدار کرد." از طرفي "بعضي از صفت‎هايي که در اوستا و ديگر کتاب‎هاي مذهبي زرتشتي و شاهنامه به سيمرغ نسبت داده شده است کاملا رنگ انساني دارد، مانند چاره‎گري، پزشکي يا سخن گفتن.
در بخش نود و هفتم فروردين يشت آمده است: فروهر پاکدين سئن پسر اهوم ستوت را مي‎ستاييم؛ نخستين کسي که با صد نفر پيرو در اين زمين ظهور کرد. در بخش صد و بيست و ششم فروردين يشت نيز از يک خانواده به نام سئن و سه تن از افراد آن ياد شده است. همين شخصيت روحاني است که به احتمال قوي در وجود سيمرغ افسانه‎اي حلول کرده و با آن آميخته شده است و شايد به همين دليل، بعضي از فرهنگ‎هاي فارسي سيمرغ را نام حکيم و دانايي دانسته‎اند؛ مثلا در برهان قاطع چنين آمده است: سيمرغ به معناي نام حکيمي است که زال در خدمت او کسب کمال کرد.
در متون پهلوي نيز بدين نام بر مي‎خوريم. در بند پنجم فصل ششم از دينکرت، آنجا که از دستورات دين زرتشت سخن مي‎گويد، درباره‎ي سئن چنين آمده است: سئنه صد سال پس از ظهور زرتشت متولد شد و دويست سال پس از ظهور دين درگذشت. او نخستين پيرو مزديسناست که صد سال زندگي کرد و با صد تن از مريدان خويش به روي زمين آمد. در بند 17 از فصل 24 کتاب نهم دينکرت، سئنه از شاگردان زرتشت معرفي شده است. " اين‎که سيمرغ مرغ ارزشمندي است و حتي به قالب انساني حکيم در مي‎آيد ما را به يکسان دانستن سفر مرغان -که معمولا پادشاهي (به نام سيمرغ) دارند و يا به طلب پادشاهي مي‎روند- با سفر کيخسرو و يارانش تشويق مي‎کند. ما مي‎توانيم سيمرغ را کيخسرو و سي مرغ را ياران او قلمداد کنيم.

تاويل‎هاي عرفاني از کيخسرو و سيمرغ
1. کيخسرو
"شيخ اشراق معتقد است وقتي نفس پاک شود انوار الهي شخص را فرو مي‎گيرند و مانند آهن گداخته‎اي که در مجاورت آتش خاصيت سوزاندن مي‎يابد، او هم در اجسام و نفوس تاثير مي‎کند و جهان ماده مطيع او مي‎شود. به‎خصوص پادشاه اگر در آيات جبروت بيانديشد و با عشق نوراني خود را تلطيف کند و به احسان و دادگري متصف شود بر دشمنان پيروز مي‎گردد. شيخ اشراق در اين مورد با استناد به آياتي از قرآن، چنين پادشاهي را از جمله‎ي حزب خدا مي‎داند که به فرموده‎ي حق، پيروز و رستگار است. سپس با ستايش بسيار به دو تن از پادشاهان داستاني ايران، فريدون و کيخسرو اشاره مي‎کند که چون در حد توانايي خويش حق را ستايش و پرستش کردند، از فيض کيان خره به بزرگي و قدرت رسيده و منشاء خير و عدل گشته و بر دشمنان خود ضحاک و افراسياب پيروز شده‎اند.
سهروردي در باب فرٌ و پادشاهان فرهٌ‎مند از جمله فريدون و کيخسرو مي‎گويد: و نوري که معطي تاييد است که نفس و بدن و بدو قوي روشن گردد در لغت پارسيان خره گويند و آن‎چه ملوک خاص باشد آن را کيان خره گويند. و از آن جمله کساني که بدين نور و تاييد رسيدند خداوند نيرنگ ملک افريدون... و دوم از ذريت او ملک ظاهر کيخسرو مبارک که تقدس و عبوديت را بر پاي داشت از قدس صاحب سخن شد و غيب با او سخن گفت و نفس او به عالم اعلي عروج کرد و متنقش گشت به حکمت حق تعالي و انوار حق تعالي او را پيدا شد و پيش او باز آمد و معني کيان خره دريافت و آن روشني است که در نفس قاهر پديد آيد که سبب آن گردن‎ها او را خاضع شوند."
در الهي‎نامه‎ي عطار نيشابوري شعري هست که در آن کيخسرو همچون روح‎تاويل شده است، چنان‎که افراسياب به نفس اماره، بيژن به نفس ناطقه‎ي انساني، چاه به جسم، رستم به پير راه بلد و ...
تو را افراسياب نفس ناگاه چو بيژن کرد زنداني در اين چاه
تو را پس رستمي بايد در اين راه که اين سنگ گران برگيرد از چاه
بر کيخسرو روحت دهد راه نهد جام جمت بر دست آنگاه
قبل‎تر اشاره کرديم که کيخسرو داراي جام است و بارها از "جام کيخسرو" در اشعار شاعران ذکر به ميان آمده است. در عرفان ايراني اين جام به دل، روح، نفس دانا، عالم غيب و تجليات قدسي تاويل شده است.
2. سيمرغ
"تقريبا تمام صفت‎ها و قابليت‎هاي سيمرغ در فرهنگ اسلامي به جبرييل از فرشتگان مقرب تفويض شده است يا مي‎توان گفت: در وجود جبرييل جمع است.
صورت ظاهري يا تجسم مادي سيمرغ و جبرييل به يکديگر شباهت دارد."
سيمرغ به عنوان پرنده بال دارد، جبرييل هم فرشته است و فرشتگان بنابر آيه‎اي از قرآن کريم به داشتن بال توصيف شده‎اند.
"سيمرغ بر درخت ويسپوبيش يا هرويسب تخمک آشيان دارد. جبرييل نيز بر درختي مقدس و آن‎جهاني مقام دارد که گاه سدره‎المنتها و گاه طوبا خوانده مي‎شود."
"سيمرغ به سبب صفات و استعدادهاي خارق‎العاده‎ي ظاهري و معنوي‎اش، همه جا به منزله‎ي شاه مرغان تلقي شده است. چون نفوس ناطقه‎ي انساني در فلسفه‎ي مشايي از عقل فعال يا جبرييل فايض شده است، جبرييل نيز نسبت به نفوس ناطقه‎ي انساني، به‎منزله‎ي پدر يا ملک است. در چشم‎انداز عرفاني، پرواز پرندگان براي رسيدن به سيمرغ يا پادشاه خويش، به‎منزله‎ي عروج ارواح انساني به سوي جبرييل يا عقل فعال است و بنابراين، سيمرغ در منطق‎الطير عطار، رمز حق نيست، بلکه رمز جبرييل است و مرغان نيز ارواح آدميان. اين نکته‎اي است که هم حاج ملاهادي سبزواري و هم هانري کربن بدان توجه کرده‎اند."
مطرح شدن سيمرغ به عنوان شاه مرغان، پرواز پرندگان براي رسيدن به سيمرغ به منزله‎ي عروج ارواح انساني و مرغان را با ارواح آدميان نسبت دادن، بار ديگر جسارت ما را براي يکسان دانستن سفر کيخسرو و يارانش، با سفر مرغان افزايش مي‎دهد.
"عطار نيشابوري در اثر جاويدان خود، منطق‎الطير، از سيمرغ، ذات باري‎تعالي را اراده کرده و اين‎که سرانجام سي مرغ به سيمرغ مي‎رسند، وحدت در کثرت، و کثرت در وحدت را نشان داده است.
و تصويري که شهاب‎الدين سهروردي از سيمرغ به دست داده: پرواز کند بي‎جنبش و بپرد بي‎پر، و نزديک شود بي‎قطع اماکن، و همه نقش‎ها از اوست و او خود بي‎رنگ، همه بدو مشغولند و او از همه فارغ... مبين اين است که سيمرغ را چيزي در حد جلوه‎ي حق دانسته است.
مولانا نيز او را نماينده‎ي عالم بالا و مرغ خدا و مظهر عالي‎ترين پروازهاي روح و انسان کامل شناخته است که به دليل ناپيدا بودن آن، مثال تجرد و آيينه‎ي کمال نيز تواند بود. مرشد مولوي، شمس تبريزي نيز او را نقطه ي کمالي يافته است که ديگر مرغان به سوي او مي‎روند و به ديدار قاف خرسند مي‎شوند."

باورهاي عاميانه
در رابطه با غايب شدن و جاودانگي کيخسرو روايت‎هاي فراواني وجود دارد. اما موضوع جالب اين‎که بيشتر روايت‎ها تشابهاتي دارند که قابل توجه است. در اين روايت‎ها کيخسرو بعد از سال‎ها پادشاهي بر ايران زمين (در پي ندايي که شنيده يا خوابي که ديده و دانسته عمرش به پايان رسيده) تصميم مي‎گيرد از تاج و تخت کناره بگيرد و به سويي که فراخوانده شده، برود. هر يک از افسانه‎هاي عاميانه مکان خاصي را از جمله دهکده برفيان در شهرستان خمين، کوه گشار واقع در کوهستان خمسه‎ي جيرفت، کوه بهلول در کوهستان دالاهو کرمانشاه، گردنه‎ي بيژن در روستاي شيباني منطقه سي‎سخت، دامنه‎هاي کوه دنا و ... به عنوان محل ناپديد شدن کيخسرو ذکر مي‎کنند.
اما حضور کوهي که کيخسرو به آن سمت مي‎رود، غاري که در آن از نظرها پنهان مي‎شود، چشمه‎اي که خود را در آن مي‎شويد و ياراني که با او در اين سفر نامعلوم همراه هستند از عناصر اصلي و ثابت افسانه‎ها و روايت‎ها به شمار مي‎روند. در اين افسانه‎ها گاهي تعداد ياران کيخسرو دو نفر، گاهي چهار نفر، هفت نفر، چهل نفر و در بسياري از مواقع سي نفر است. جالب اين است که هميشه يا همه اين ياران از بين مي‎روند و يا تنها بخشي از آنان زنده مي‎مانند. موضوع قابل توجه ديگر اين است که وقتي محل ناپدپد شدن کيخسرو، در منطقه سي‎سخت است، تعداد ياران و همرهان سي نفر ذکر شده و همين موضوع وجه تسميه سي‎سخت به شمار مي‎رود. مثلا در يکي از روايت‎ها، وقتي سي يار کيخسرو از شدت برف و سرما تلف مي‎شوند، آن‎ها را در محلي که سرسخت نام داشته دفن مي‎کنند. نام آن محل اکنون سي‎سخت است. در روايت ديگر، سي نفر از همراهان کيخسرو بر اثر وزش باد از کوه پرت مي‎شوند، که آن محل به مناسبت مرگ آن سي نفر، سي‎سخت ناميده مي‎شود. در روايت ديگري سي نفر از ياران شايسته و سرسخت کيخسرو در اثر برف و سرماي زياد مي‎ميرند و به همين جهت به آن منطقه، سي‎سخت نام دادند.
بنابراين سفر کيخسرو در باورهاي امروزي مردم با دانسته‎هاي اسطوره‎اي که از شاهنامه داريم يکسان است و از طرفي منافاتي با سفر مرغان (سي مرغ) ندارد. در روايت‎هاي فوق همراهي سي نفر با پادشاه و سرسختي آنان براي بودن با وي، تشابهاتي با سرسختي سي مرغ براي رسيدن به سيمرغ در منطق‎الطير دارد. حضور عناصري همچون سفر دشوار، عبور از کوه از تشابهات ديگر روايت‎هاي مربوط به اسطوره کيخسرو و داستان ذکر شده در منطق‎الطير است.

نتيجه
سفر ارادي (به مثابه‎ي رياضت) کيخسرو (به مثابه‎ي شاه آرماني و انسان يا روح متعالي) با همراهي يارانش (که باور مردم علاقمند است تعداد اين ياران را 30 نفر فرض کند)، عبور از کوه‎ها (به مثابه‎ي دست يافتن به تعالي) و شتافتن به سوي مرگ (به مثابه‎ي فنا و آخرين مرحله‎ي عرفان)، در پي خوابي (به مثابه‎ي کشف و شهود) که مي‎بيند، شبيه به سفر مرغان (سي مرغ – همان ياران کيخسرو) است تا به رمز سيمرغ (روح متعالي) دست يابند.
تن شستن کيخسرو در چشمه‎ي آب به معني دست شستن از تعلقات دنيوي و از نظر پنهان شدن در غار به مفهوم بازگشت به اصل است. همچنين نام‎گذاري سي‎سخت به عنوان يکي از مکان‎هايي که به باور مردم پنهان شدن کيخسرو به همراه سي تن از يارانش در آن‎جا اتفاق افتاده با داستان سي مرغ قابل تامل است.

 
صفحه اول
درباره ما
آرشيو مجله
آرشيو سايت
اشتراک مجله
العربية
English Section
 
 

فهرست مسافران 78

 
 
 
معرفي آثار تاريخي فرهنگي ايران به جهان باعث رفع ايران هراسي خواهد شد  
گردشگري سلامت: چالش ها و بايدها...  
خطر در کمين بزرگترين غار آبي آسيا/ بي‌پناهي مأمن شکارچيان عصر سنگ  
آيين گِل هاکُني در مُجن - شاهرود  
همنشيني کمال‌الملک و شاگردان با نقاشان کلاسيک غربي  
سرنوشت ساز بي‌صاحب!  
سفرهاي نوروزي بچه پولدارها  
از نگاه ديگران  
استراتژي هاي رقابت  
سي‎مرغ در سي‎سخت  
مسجد جامع گناباد )ديار قنات و قنوت و قناعت)  
آخرين وضعيت پرداخت ارز مسافرتي در آستانه نوروز  
دانشنامه نوروز تدوين مي شود  
نوروز ايراني، جشن صلح جهاني  
مهرآباد فرودگاه جايگزين ندارد  
سياوش صابري اعلام کرد: تخريب در بافت تاريخي شيراز براي سهولت حرکت دسته‌هاي عزاداري بوده‌است  
بيانيه سازمان ميراث فرهنگي در محکوميت تخريب آثار باستاني عراق توسط داعش  
آثار تاريخي عراق را به ايران امانت بدهيد  
داعش به شهر باستاني نمرود يورش برد  
داعش يک تور گردشگري از سوريه به عراق راه‌اندازي کرد  
بسياري از آثار نابود شده موزه موصل اصل نبودند  
اهميت ژئوفيزيک در باستانشناسي/انتقاداز توقف مغناطيس‌سنجي محوطه‌ها  
کارشناسان ميراث فرهنگي را به عشرت‌آباد راه نمي‌دهند  
رب گوجه فرنگي در همسايه پاسارگاد!!  
تفال به حافظ علاج درد پاسارگاد!  
قدمت تهران با کشف يک اسکلت به 7 هزار سال نمي‌رسد  
خبري از بنياد تعزيه نيست/ امکان توبيخ از سوي يونسکو  
ايجاد پياده‌رو از وسط گورستان تاريخي «دارالسلام»!  
پرونده «بزرگترين خانه تهران» در ميراث فرهنگي به کجا رسيد؟  
دخالت عوامل رسمي در يک حفاري غيرمجاز؟!  
فقط اذيت نکنند...  
جاذبه‌هايي براي گرفتن عکس يادگاري  
قطار ثروتمندان به ايران برمي‌گردد  
پرواز دبي –ساري بهترين فرصت رونق گردشگري خارجي است  
نوروز کهن ميراث ماندگار در استان چهارمحال و بختياري  
خواب ۹۰ ساله ساعت شمس‌العماره ادامه دارد!  
لباسهاي سنتي عشايري  
پول غذاي گردشگران ترکيه = کل درآمد گردشگري ايران  
"بيشه‌دالان" زيستگاه پرندگان مهاجر  
جاده جهاني چالوس درانتظار ثبت ملي  
خليج‌فارس، «خليج‌فارس» است  
24 ميليون متر برهوت 100 ساله  
سلامتي در سفر  
کافه مکسي يارستوران چايخانه هاي غيرسنتي و بهداشتي در هتل هاي پرستاره  
يک شب اقامت در هتل‌هاي کيش، ۲۲۰ تا يک ميليون تومان  
تخفيف 40 درصدي هتل‌هاي تهران در نوروز  
بم و زلزله، زرتشتيان و کرمان در گذر تاريخ  
ايمني در هتل  
هتل ها تنها 10 درصد مسافران نوروزي را در خود جاي مي دهند  
سلياک چيست؟  
آنقدر پولدار داريم که 400 هتل بسازند  
Iran Tourism Attractions on Discovery Channel  
Clay Jewelry in Old Persian Symbols  
30 Iranian Artists to Attend Venice Biennale  
Astaneh Ashrafieh: A Tourism Attraction in the Caspian  
 
 

© Copyright 2009 www.mosaferan.ir

درباره ما | اشتراک مجله | آرشيو مجله | آرشيو سايت | اشتراک مجله