جستجو

78 نسخه قابل چاپ
سرنوشت ساز بي‌صاحب!

{ گفتگو:مژده نوروزي }

سازها يادگار رفاقت‌هاي هنرمند با مصايب، شادي‌ها، تاريخ سرزمين خود و گاهي نيز جداي از همه اينها، بيان انتزاعي از دنيا، سرنوشت نامعلومي در سرزمين خود دارند. برخي از سازها با احداث موزه موسيقي و موزه صبا حفظ و نگه‌داري شدند، اما گفته مي‌شود مکاني شده است براي پذيرفتن سازهاي اهدايي. سازمان‌ها دست‌روي‌دست گذاشتند، نهادها و وزارتخانه‌ها نيز به امور جاري پرداختند، هنرمند خون‌دل خورد و نواخت، تاريخ به آن باليد و اما بهاي هنر را فقط بخشي از مردم پرداختند.
خبرگزاري ميراث فرهنگي- گروه فرهنگ و هنر- سرنوشت سازها پس از هنرمندان عموما نامعلوم است. قرار بود مسايل مختلف هنرمندان در طي ساليان برطرف و بهاي هنر پرداخت شود، موسيقي ميراثي شود براي حال و آينده! گفته مي‌شود با مرگ هنرمندان سازها نيز مي‌ميرند و بهاي هنر را تنها بخشي از مردم مي‌پردازند. در برخي موارد نيز به دليل نبود قوانين، موسيقي در معرض استفاده‌هاي نابجا قرار مي‌گيرد و مسوولان دست روي دست گذاشته اند! شايد بقيه سازهاي ايران نيز به سرنوشت تار دچار شوند!
علي اکبر شکارچي موسيقيدان، نوازنده و خواننده منطقه لرستان که نواختن کمانچه را از کودکي و تحت تاثير نوازندگان محلي آغاز کرد و پس از اخذ ديپلم و سربازي در سن 24 سالگي به تهران آمد در سال 1350 از دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد و براي فراگيري رديف هاي سازي و آوازي و قطعات ضربي در کلاس هاي داريوش صفوت، نورعلي خان برونمد ، محمود کريمي، يوسف فروتن، سعيد هرمزي و جلال ذوالفنون بهره برد. شکارچي در طي ساليان آموزش، تدريس و اجراهاي خود در زمان حيات استاداش؛ علي اصغر بهاري همواره در کنار او بود. وي در واپسين سال قبل از انقلاب 57 در نخستين آزمون موسيقي باربد نفر اول رشته نوازندگي کمانچه شد. «خلق لر» اجرايي بود که با همکاري «حسين عليزاده» در تيرماه سال 58 انجام شد تحت عنوان آلبوم موسيقي خلق لر به بازار آمد و بعد از مدت کوتاهي توقيف شد. آلبوم هاي جرس، کوهسار، بيست ترانه کهن لري، کاروانه، خونين شهر(کار مشترک با عطا جنگوک)، قطعاتي از موسيقي لري، بهارباد (با صداي ايرج رحمانپور)، خواب شقايق، کارهاي پژوهشي آلبوم رديف ميرزا عبدالله با کمانچه از جمله کارهاي اوست. موسيقي فيلم خون بس را نيز او نوشته است. عاشقاه و ايل بانگ نيز دو آلبومي هستند که حاصل همکاري علي اکبر شکارچي با دختر اش آساره است. وي در گفتگو با CHN به بيان نظرات و ديدگاه هاي خود در مورد سازها و نگه داري از آنها و .... پرداخته است که مي خوانيد:
خيلي‌ها معتقدند که ساز بعد از مرگ هنرمند سرنوشت نامعلومي دارد، چقدر به اين مساله باور داريد؟
گرچه سازها شاهد و گواه گفتگوي نوازنده با مخاطب اش است و رازدار هنرمند، با اين وجود سازها وسيله هستند. به وسيله آن هنرمند غم و شادي، پيروزي‌ها، شکست‌ها و تمامي مسايلي که در حيطه اجتماع و ارتباط مردم با يکديگر هست را بيان مي کند. زمانيکه هنرمند مي‌ميرد آنچه که از وي باقي مي‌ماند صداي ساز و آواز اوست. صداهايي که يادآور روزهاي دورند، روزهايي که مردم با آنها خاطره دارند. به بيان ديگر موسيقيدان با موسيقي و ساز اش بخصوص در شرايط دشوار نگهبان روح و روان مردم است.
درکل ساز وسيله است که در دست يک هنرمند سال‌ها هم از نظر ظاهري و هم از عمر و قدمت اعتبار شکل و قوام مي‌گيرد. سازها به واسطه اهميت، ارزش و اعتباري که هنرمند دارد ارزش و اعتبار مي‌يابند. سال‌ها و دهه‌ها هنرمند ساز را به دست گرفته و مسايل و مصائب، شادي ها و غم هاي زمانه و..... را با ساز و تسلط خود بر نوازندگي به گوش مخاطب رسانده به همين دليل ساز نمادي است از موسيقيدان، مردم، تاريخ و کائنات. مولانا مي گويد: «خشک چوبي، خشک تاري خشک پوست/ از کجـــــا مي آيـد اين آواي دوســــــــت؟»
شايد به همين خاطر است که ساز و نگه داري از آن اهميت دارد. زيرا يادگاري است از سالهاي همزيستي هنرمند با ساز و يادآوري از پيوندي که با مسايل اجتماعي و مردم ايجاد کرده است، هنري که با کلام و بي‌کلام به گوش مخاطب در طي ساليان رسيده و از جامعه خود البته مجزا نبوده است.سازها بوسيله استادکار به يک شکل ساخته مي شوند ولي در دست هنرمندان با شيوه هاي مختلف به صدا درمي آيند و هريک نوايي رنگين و متفاوت مي نوازند.
علي اکبر شکارچي؛
مسوولان حکومتي مي‌توانند سامانگر, پاسدار, نگهبان و قدرشناس عناصر فرهنگي باشند
همه سازها اين ارزش را دارند که مثلا در موزه موسيقي نگهداري شوند؟
تمام سازهايي که در موسيقي ايراني و موسيقي محلي هر قوم به عنوان سازهاي محلي و شهري از آنها نام مي بريم، سازهايي هستند که قدمت منطقه خود را و تغيير و تحولاتي که در طي ساليان ايجاد شده گواهي مي کنند. سازها سند تاريخي يک سرزمين اند. در واقع ميراثي هستند که تاريخ فرهنگ و هنر يک سرزمين را با صوت ثبت مي کنند و نمايش مي دهند. به همين خاطر هم از اهميت ويژه‌اي برخوردارند. بنابراين همه کساني که موسيقي، ساز و اقوام مختلف را مي شناسند همه مي‌دانند که سازها ميراث کهن اين سرزمين‌اند. چه بسا تاريخ نگاران با استناد بر سازها، تکامل اجتماعي جوامع مختلف را مي‌نگارند.
اين مساله‌اي شخصي نيست بلکه مساله‌اي ملي و داراي اهميت است. سازها متعلق به يک دوره، يک طيف نيستند بلکه دست به دست مي‌چرخند و به واقع جزو ميراث سرزميني هستند که همه مردم در آن سهيم‌اند. به همين خاطر هم هر سازي که ريشه در تاريخ دارد خود به خود ماندگار مي‌ماند. مسوولان حکومتي مي‌توانند سامانگر, پاسدار, نگهبان و قدرشناس عناصر فرهنگي باشند.
با غفلتي که در حراست از ساز تار ايراني شد، آذربايجان آن را به نام کشور خود ثبت کرد. شک ندارم مالکيت ساز کمانچه را که از حدود هزار سال پيش در اشعار حافظ؛ در مسجد و ميخانه خيالت اگر آيد/ محراب و کمانچه ز دو ابروي تو سازم يا نظامي؛ کمانچه آه موسي وار مي‌زد/مغني راه موسيقار مي‌زد و.... آمده است را نيز زير زبان زمزمه مي‌کنند.
ارزش‌گذاري سازها به چه سبک و سياقي قابل قبول است؟ مسوولان دولتي يا هنرمنداني که از دل مردم برخاسته‌اند يا....
ارزش‌گذاري سازها بخشي به صنعت ساز مربوط است و سازندگان ساز بايد در اين مورد نظر بدهند. همچنين در ارزش گذاري يک ساز موسيقيدانان و هنرمندان و پژوهشگران هستند که به ارزش سازها واقف اند و به سازها اعتبار مي بخشند. تاريخي که بر ساز گذشته است، درنظر گرفتن قوميت هايي که ساز از آنجا امده است و در نهايت هنرمندي که ساز را يک عمر نواخته است، همگي مي توانند در ارزش گذاري سازها تاثير بگذارند. همچنين قدمت يک ساز يعني اينکه ساز بايد عمري را در دست يک نوازنده باتجربه گذرانده باشد. اين ويژگي ها در کنار هم هستند که به سازها ارزش مي دهند و آنها را از ديگر سازها متمايز مي کنند. به طور مثال ساز کريم خاني سازنده کمانچه در دوران قاجار 150تا 200 سال در دستان استاد بهاري بود که استاد به آن قدمت بخشيد. بنابراين بخش مهمي از اهميت ساز به نوازنده آن مربوط است و نبايد اين مساله را از نظر دور داشت. ممکن است ساز خيلي قدمت نداشته باشد ولي به اين دليل که در دستان نوازنده اي باتجربه است خود به خود ارزش و اعتبار پيدا مي‌کند. يادم مي‌آيد که استاد «بهاري» در دهه هفتاد از زندگي‌اش ميگفت: «او مي گفت که در زمان تاجگذاري احمدشاه کمانچه نواخته است.»
بي شک علاوه بر خود استاد و موسيقي اش ساز او داراي ارزش مي‌شود.
از صبحت‌هاي شما اينطور برداشت مي‌شود که استادان موسيقي و سازندگان ساز مي‌توانند بر روي ساز ارزش بگذارند نه صرفا مسوول دولتي که شايد آشنايي چنداني هم با سازها ندارد؟
مي‌تواند اينطور هم باشد. معتقدم کسي که بر روي سازها، فرآيند ساخت‌شان، آشنايي با نوازندگان، شيوه نواختن و هزاران رمز و راز بين ساز و هنرمندان تسلط داشته باشد مي‌تواند اين ارزش‌گذاري‌ها را انجام دهد. حالا چه مسوول آگاه حکومتي باشد چه غيرحکومتي، مهم اين است که کسي از دل فرهنگ و هنر و موسيقي اين سرزمين برآمده باشد.
چطور مي‌شود که موزه موسيقي بعد از سال ها احداث و برخي از دغدغه هاي هنرمندان برطرف مي شود و در عين حال سازهايي که در اين موزه نگه‌داري مي‌شوند عموما اهدايي اند؟! آيا مي توان به راهکارهايي هم فکر کرد تا سازها که ميراث هنرمندان در دوره هاي مختلف تاريخي هستند هنرمند و خانواده هاي آنها را در زمان حيات و حتي پس از مرگ، منتفع کند؟
متاسفانه بخش ساز و صوت موسيقي را مردم دارند حمايت مي‌کنند و تا امروز همين مردم هم از آن نگه‌داري کرده‌اند. در بخش هنرمندان و سازها نيز همين ويژگي وجود دارد يعني بيش از حمايت‌هاي دولتي اين مردم هستند که حامي اصلي هنر موسيقي و حتي سازها به شمار مي‌آيند. من نمي‌توانم دستورالعملي ارايه بدهم که اي دولتمردان و اي مردم کاري کنيد!
پول و اقتصاد دست دولت است و موسيقي و فرهنگ نيز در دست مردم. به رغم صحبت دولتمردان در گفتار ولي دست موسيقيدانان کوتاه است و خرما بر نخيل!
چه پيشنهاداتي در اين زمينه داريد؟
به نظرم مي‌رسد که بايد نگاه وزارتخانه‌هاي مربوطه و بخصوص سازمان ميراث فرهنگي به مقوله هنر تغيير کند. مسوولان و دست‌اندرکاران بايد ارزش‌گذاري صداها (سازي و آوازي)، ساز و هنرمند را مدنظر قرار دهند و براي هر کدام از آنها هزينه کنند. بايد سوبسيد بدهند. اما وقتي اينکار را انجام نمي‌دهند باز هم اين مردم هستند که هنرمند را حمايت مي‌کنند. مردم آلبوم ها را مي‌خرند، مردم با هزينه خود کنسرت برگزار مي کنند، مردم از سازها حمايت و سازها را به موزه ها اهدا مي‌کنند. فکر کنم در هيچ کجاي دنيا نمي‌توان مردمي با اين همه عشق به مملکت و هنر پيدا شود.
هنرمند و نوازنده‌اي که عموما هم از سطح زندگي متوسطي برخوردار است سرماي‌اش را در اوج وطن‌پرستي اهدا مي‌کند و اين از خودگذشتگي از ديد مسوولان پنهان بماند تاريخ آنان را نخواهد بخشيد. خوش به حال دولتمرد، وزارتخانه، مسوول و سازماني که بتواند اين همه فداکاري را ببيند. بايد دست چنين افرادي را که از سرمايه خود ، جاني و مالي دريغ نمي کنند، بوسيد.
بنابراين بايد نگاه دولتمردان، وزارتخانه‌ها، مسوولان و سازمان‌ها تغيير کند. وقتي سازها اهدا مي‌شوند و دست‌اندر‌کاران از کنار آن فقط رد مي‌شوند اين بدين معناست که بر روي احساسات، عواطف و هنر و مهمتر از همه وطن پرستي يک هنرمند، پا گذاشته‌اند. بايد خانواده هاي هنرمندان که در شرايط دشوار در کنار هنرمند بوده اند مورد حمايت قرار بگيرند اين قاعده کار است. پول و اقتصاد دست دولت است و موسيقي و فرهنگ نيز در دست مردم. به رغم صحبت دولتمردان در گفتار ولي دست موسيقيدانان کوتاه است و خرما بر نخيل!
فکر مي‌کنيد ساز و هنرمند فارغ از همه وعده‌ها و شعارهاي مسوولان بايد در طول حيات خود از بيمه برخوردار باشند؟ با توجه به اينکه نهادهاي زيادي زيرمجموعه وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها در اين زمينه فعاليت دارند و در عين‌حال بسياري از هنرمندان به رغم توانمندي تحت حمايت نيستند؟
وقتي خود هنرمندان در اين زمينه عددي به حساب نمي‌آيند طرح بحث بيمه سازها خنده آور است. البته در جواب سوال شما، اولويت با هنرمند است و البته قوانيني که براي بيمه وجود دارد قوانيني نيست که بتواند نيازهاي هنرمندان را برطرف کند. سازمان تامين اجتماعي مي گويد که بالاي 50 سال هنرمند بيمه نمي‌شود، پايين 50 سال هم که هنرمند هنوز به آن پختگي نرسيده. بعد از سال‌ها زحمات هنرمندان به بار مي‌نشيند و از ديد مسوولان بيمه، هنرمند در سن پختگي هنري، سن اش از بيمه‌شدن گذشته است! وقتي افراد زنده و هنرمندان ارزشمند ايراني خود به حساب نمي‌آيند چطور مي شود از بيمه سازها سخن گفت؟!
سازها و موسيقيدانان سنتي و موسيقي علمي بايستي مطابق شماره گذاري بر روي درختان که توسط شهرداري انجام مي شود تحت مراقبت قرار بگيرند. شهرداري مراقب است که کدام دارد خشک مي شود، کدام زنده است و کدام نياز به مراقبت دارد! معتقدم وقتي هنرمند نزد مسوولان ارشد اهميت پيدا کند و تحت حمايت‌هاي بيمه و.... قرار بگيرد ساز اش نيز خود به خود از اين حمايت ها برخوردار مي شود. مسلما هنرمند از اولويت برخوردار است. در درجه اول بايد به فکر هنرمندان بود.
کاش اين همه موسسه‌اي که تشکيل شده و همگي نيز در پي کفن و دفن هنرمندان، پيام تسليت و شرکت در مراسم ترحيم فعاليت دارند در زمينه برگزاري تور، برنامه‌ريزي براي برگزاري کنسرت، حمايت از آثار آنان، اجراي کپي رايت، چاپ آثار صوتي و نوشتاري پيشکسوتان در نقاط مختلف و حتي خارج از کشور فعال بود، چون حيات هنر با اجراهاي بيشتر ممکن است.
چندسالي است که موسسه هنرمندان پيشکسوت تحمت حمايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تاسيس شده که در اين کار هم ميراث فرهنگي جا مانده است! من تاسيس اين موسسه را به فال نيک مي گيرم شايد در کمتر از دوره اي از تاريخ نهادي به اين گستردگي حامي هنرمندان تشکيل شده باشد. همانطور که از نام موسسه برمي آيد هنرمندان پيشکسوت همه سن و سالي را گذرانده اند، نياز به مراقبت، نوازش، حمايت معنوي و مادي دارند. بخشي از اين حمايت ها هم در ارتباط با توليد آثاري هنري شان است. در اين راستا مي بينيم که قانون حمايت از خالق اثر (کپي رايت) رعايت نمي شود. انتظار مي رود که موسسه علاوه بر کمک هاي مالي در زمان بيماري، مرگ و مير و حمايت از خانواده پس از فوت او شرايطي را فراهم آورد تا آثار دوران کهولت هنرمندان بدون دغدغه بيشتر منتشر شود.
و سخن آخر...
من گفتگوي خود را با شعري از فردوسي به پايان مي برم که؛ الا اي برآورده چرخ بلند, چه داريي به پيري مرا مستمند/ چو بودم جوان در برم داشتي, به پيري چرا خوار بگذاشتي.

 
صفحه اول
درباره ما
آرشيو مجله
آرشيو سايت
اشتراک مجله
العربية
English Section
 
 

فهرست مسافران 78

 
 
 
معرفي آثار تاريخي فرهنگي ايران به جهان باعث رفع ايران هراسي خواهد شد  
گردشگري سلامت: چالش ها و بايدها...  
خطر در کمين بزرگترين غار آبي آسيا/ بي‌پناهي مأمن شکارچيان عصر سنگ  
آيين گِل هاکُني در مُجن - شاهرود  
همنشيني کمال‌الملک و شاگردان با نقاشان کلاسيک غربي  
سرنوشت ساز بي‌صاحب!  
سفرهاي نوروزي بچه پولدارها  
از نگاه ديگران  
استراتژي هاي رقابت  
سي‎مرغ در سي‎سخت  
مسجد جامع گناباد )ديار قنات و قنوت و قناعت)  
آخرين وضعيت پرداخت ارز مسافرتي در آستانه نوروز  
دانشنامه نوروز تدوين مي شود  
نوروز ايراني، جشن صلح جهاني  
مهرآباد فرودگاه جايگزين ندارد  
سياوش صابري اعلام کرد: تخريب در بافت تاريخي شيراز براي سهولت حرکت دسته‌هاي عزاداري بوده‌است  
بيانيه سازمان ميراث فرهنگي در محکوميت تخريب آثار باستاني عراق توسط داعش  
آثار تاريخي عراق را به ايران امانت بدهيد  
داعش به شهر باستاني نمرود يورش برد  
داعش يک تور گردشگري از سوريه به عراق راه‌اندازي کرد  
بسياري از آثار نابود شده موزه موصل اصل نبودند  
اهميت ژئوفيزيک در باستانشناسي/انتقاداز توقف مغناطيس‌سنجي محوطه‌ها  
کارشناسان ميراث فرهنگي را به عشرت‌آباد راه نمي‌دهند  
رب گوجه فرنگي در همسايه پاسارگاد!!  
تفال به حافظ علاج درد پاسارگاد!  
قدمت تهران با کشف يک اسکلت به 7 هزار سال نمي‌رسد  
خبري از بنياد تعزيه نيست/ امکان توبيخ از سوي يونسکو  
ايجاد پياده‌رو از وسط گورستان تاريخي «دارالسلام»!  
پرونده «بزرگترين خانه تهران» در ميراث فرهنگي به کجا رسيد؟  
دخالت عوامل رسمي در يک حفاري غيرمجاز؟!  
فقط اذيت نکنند...  
جاذبه‌هايي براي گرفتن عکس يادگاري  
قطار ثروتمندان به ايران برمي‌گردد  
پرواز دبي –ساري بهترين فرصت رونق گردشگري خارجي است  
نوروز کهن ميراث ماندگار در استان چهارمحال و بختياري  
خواب ۹۰ ساله ساعت شمس‌العماره ادامه دارد!  
لباسهاي سنتي عشايري  
پول غذاي گردشگران ترکيه = کل درآمد گردشگري ايران  
"بيشه‌دالان" زيستگاه پرندگان مهاجر  
جاده جهاني چالوس درانتظار ثبت ملي  
خليج‌فارس، «خليج‌فارس» است  
24 ميليون متر برهوت 100 ساله  
سلامتي در سفر  
کافه مکسي يارستوران چايخانه هاي غيرسنتي و بهداشتي در هتل هاي پرستاره  
يک شب اقامت در هتل‌هاي کيش، ۲۲۰ تا يک ميليون تومان  
تخفيف 40 درصدي هتل‌هاي تهران در نوروز  
بم و زلزله، زرتشتيان و کرمان در گذر تاريخ  
ايمني در هتل  
هتل ها تنها 10 درصد مسافران نوروزي را در خود جاي مي دهند  
سلياک چيست؟  
آنقدر پولدار داريم که 400 هتل بسازند  
Iran Tourism Attractions on Discovery Channel  
Clay Jewelry in Old Persian Symbols  
30 Iranian Artists to Attend Venice Biennale  
Astaneh Ashrafieh: A Tourism Attraction in the Caspian  
 
 

© Copyright 2009 www.mosaferan.ir

درباره ما | اشتراک مجله | آرشيو مجله | آرشيو سايت | اشتراک مجله